تبلیغات
تفسیر و فلسفه - متن و ترجمه تفسیر المیزان - سوره حمد(بخش 1)



 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : مهدی ابراهیمی نژاد
تاریخ : پنجشنبه 30 آذر 1396
نظرات
.
 سورة الحمد - 1 - 5

بِسمِ اللّهِ الرّحْمَنِ الرّحِیمِ(1) الْحَمْدُ للّهِ رَب الْعَلَمِینَ(2) الرّحْمَنِ الرّحِیمِ(3) مَلِكِ یَوْمِ الدِّینِ(4) إِیّاك نَعْبُدُ وَ إِیّاك نَستَعِینُ(5)

 

* ترجمه آیات :

(حمد1)-بنام خدائی که هم رحمتی عام دارد و هم رحمتی خاص به نیکان . (حمد2)-ستایش مر خدا را که مالک و مدبر همه عوالم است . (حمد3)-هم رحمتی عام دارد و هم رحمتی خاص به نیکان . (حمد4)-خدائی که مالکیت علی الاطلاقش در روز جزا .

(حمد5)-برای همه مکشوف میشود تنها تو را می‏پرستیم و تنها از تو یاری می‏طلبیم .

 1- قوله تعالى: بسم الله الرحمن الرحیم الناس ربما یعملون عملا أو یبتدئون فی عمل و یقرنونه باسم عزیز من أعزتهم أو كبیر من كبرائهم، لیكون عملهم ذاك مباركا بذلك متشرفا، أو لیكون ذكرى یذكرهم به، و مثل ذلك موجود أیضا فی باب التسمیة فربما یسمون المولود الجدید من الإنسان، أو شیئا مما صنعوه أو عملوه كدار بنوها أو مؤسسة أسسوها باسم من یحبونه أو یعظمونه، لیبقى الاسم ببقاء المسمى الجدید، و یبقى المسمى الأول نوع بقاء ببقاء الاسم كمن یسمی ولده باسم والده لیحیی بذلك ذكره فلا یزول و لا ینسى.

 

*  ) بسم الله الرحمن الرحیم ) : بسیار می‏شود که مردم ، عملی را که می‏کنند ، و یا می‏خواهند آغاز آن کنند ، عمل خود را با نام عزیزی و یا بزرگی آغاز می‏کنند ، تا باین وسیله مبارک و پر اثر شود ، و نیز آبروئی و احترامی به خود بگیرد ، و یا حداقل باعث شود که هر وقت نام آن عمل و یا یاد آن به میان  می‏آید ، به یاد آن عزیز نیز بیفتند .

عین این منظور را در نامگذاریها رعایت می‏کنند ، مثلا می‏شود که مولودی که برایشان متولد می‏شود ، و یا خانه ، و یا مؤسسه‏ ای که بنا می‏کنند ، بنام محبوبی و یا عظیمی نام می‏گذارند ، تا آن نام با بقاء آن مولود ، و آن بنای جدید ، باقی بماند ، و مسمای اولی به نوعی بقاء یابد ، و تا مسمای دومی باقی است باقی بماند ، مثل کسی که فرزندش را به نام پدرش نام می‏گذارد ، تا همواره نامش بر سر زبانها بماند ، و فراموش نشود.

* متشرفاً:: شَرَف: شرافت، بزرگی، علودرجه، عظمت، عزت، حیثیت، شرف.

2-و قد جرى كلامه تعالى هذا المجرى، فابتدأ الكلام باسمه عز اسمه لیكون ما یتضمنه من المعنى معلما باسمه مرتبطا به، و لیكون أدبا یؤدب به العباد فی الأعمال و الأفعال و الأقوال، فیبتدءوا باسمه و یعملوا به، فیكون ما یعملونه معلما باسمه منعوتا بنعته تعالى مقصودا لأجله سبحانه فلا یكون العمل هالكا باطلا مبترا، لأنه باسم الله الذی لا سبیل للهلاك و البطلان إلیه.


*   این معنا در کلام خدای تعالی نیز جریان یافته ، خدایتعالی کلام خود را به نام خود که عزیزترین نام است آغاز کرده ، تا آنچه که در کلامش هست مارک او را داشته باشد ، و مرتبط با نام او باشد ، و نیز ادبی باشد تا بندگان خود را به آن ادب ، مؤدب کند ، و بیاموزد تا در اعمال و افعال و گفتارهایش این ادب را رعایت نموده ، آن را با نام وی آغاز نموده ، مارک وی را به آن بزند ، تا عملش خدائی شده ، صفات اعمال خدا را داشته باشد ، و مقصود اصلی از آن اعمال ، خدا و رضای او باشد ، و در نتیجه باطل و هالک و ناقص و ناتمام نماند ، چون به نام خدائی آغاز شده که هلاک و بطلان در او راه ندارد .

* معلماً:: مَعلَم: اثر، نشان، مشخصه.

3-  و ذلك أن الله سبحانه یبین فی مواضع من كلامه: أن ما لیس لوجهه الكریم هالك باطل، و أنه: سیقدم إلى كل عمل عملوه مما لیس لوجهه الكریم، فیجعله هباء منثورا، و یحبط ما صنعوا و یبطل ما كانوا یعملون، و أنه لا بقاء لشیء إلا وجهه الكریم فما عمل لوجهه الكریم و صنع باسمه هو الذی یبقى و لا یفنى، و كل أمر من الأمور إنما نصیبه من البقاء بقدر ما لله فیه نصیب،

 

*  خواهید پرسید که دلیل قرآنی این معنا چیست ؟ در پاسخ می‏گوئیم دلیل آن این است که خدایتعالی در چند جا از کلام خود بیان فرموده : که آنچه برای رضای او و به خاطر او و به احترام او انجام نشود باطل و بی اثر خواهد بود ، و نیز فرموده : بزودی به یک یک اعمالی که بندگانش انجام داده می‏پردازد ، و آنچه به احترام او و به خاطر او انجام نداده ‏اند نابود و هباء منثورا می‏کند ، و آنچه به غیر این منظور انجام داده ‏اند ، حبط و بی اثر و باطل می‏کند ، و نیز فرموده : هیچ چیزی جز وجه کریم او بقاء ندارد ، در نتیجه هر چه به احترام او و وجه کریمش و به خاطر رضای او انجام شود ، و به نام او درست شود باقی می‏ماند ، چون خود او باقی و فنا ناپذیر است ، و هر امری از امور از بقاء ، آن مقدار نصیب دارد ، که خدا از آن امر نصیب داشته باشد .

*هباء: غبار، ذرات معلق در هوا.

* هباءمنثور: ذرات پراکنده در هر سو.*

  4-و هذا هو الذی یفیده ما رواه الفریقان عن النبی (صلى الله علیه وآله وسلم) أنه قال: +" كل أمر ذی بال لم یبدأ فیه باسم الله فهو أبتر الحدیث "+.

و الأبتر هو المنقطع الآخر، فالأنسب أن متعلق الباء فی البسملة أبتدىء بالمعنى الذی ذكرناه فقد ابتدأ بها الكلام بما أنه فعل من الأفعال، فلا محالة له وحدة، و وحدة الكلام بوحدة مدلوله و معناه، فلا محالة له معنى ذا وحدة و هو المعنى المقصود إفهامه من إلقاء الكلام، و الغرض المحصل منه.

 

*  و نیز این معنا همانست که حدیث مورد اتفاق شیعه و سنی آن را افاده می‏کند ، و آن این است که رسول خدا (صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله ‏وسلّم) فرمود : (هر امری از امور که اهمیتی داشته باشد ، اگر به نام خدا آغاز نشود ، ناقص و أبتر می‏ماند ، و به نتیجه نمی‏رسد ) و کلمه (ابتر) بمعنای چیزیست که آخرش بریده باشد .

از همین جا می‏توانیم بگوئیم حرف ) باء ( که در اول ) بسم الله ( است ، از میان معناهائی که برای آنست ، معنای ابتداء با این معنائی که ما ذکر کردیم مناسب‏ تر است ، در نتیجه معنای جمله این می‏شود : که ) من به نام خدا آغاز می‏کنم (

مخصوصا این تناسب از این جهت روشن‏تر به نظر می‏رسد که کلام خدا با این جمله آغاز شده ، و کلام ، خود فعلی است از افعال ، و ناگزیر دارای وحدتی است ، و وحدت کلام به وحدت معنا و مدلول آن است ، پس لا جرم کلام خدا از اول تا به آخرش معنای واحدی دارد ، و آن معنای واحد غرضی است که به خاطر آن غرض ، کلام خود را به بندگان خود القاء کرده است .

* یفید::افادَ: معنی دادن، استفاده کردن.

 5- و قد ذكر الله سبحانه الغرض المحصل من كلامه الذی هو جملة القرآن إذ قال: "تعالى قد جاءكم من الله نور و كتاب مبین یهدی به الله" الآیة: المائدة - 16 إلى غیر ذلك من الآیات التی أفاد فیها: أن الغایة من كتابه و كلامه هدایة العباد، فالهدایة جملة هی المبتدئة باسم الله الرحمن الرحیم، فهو الله الذی إلیه مرجع العباد، و هو الرحمن یبین لعباده سبیل رحمته العامة للمؤمن و الكافر، مما فیه خیرهم فی وجودهم و حیاتهم، و هو الرحیم یبین لهم سبیل رحمته الخاصة بالمؤمنین و هو سعادة آخرتهم و لقاء ربهم و قد قال تعالى: "و رحمتی وسعت كل شیء و سأكتبها للذین یتقون":. الأعراف - 156.

فهذا بالنسبة إلى جملة القرآن.

 

*  حال آن معنای واحدی که غرض از کلام خدایتعالی است چیست ؟ از آیه : (قد جاء کم من الله نور و کتاب مبین ، یهدی به الله ، از سوی خدا به سوی شما نوری و کتابی آشکار آمد ، که به سوی خدا راه می‏نماید )... ، و آیاتی دیگر ، که خاصیت و نتیجه از کتاب و کلام خود را هدایت بندگان دانسته ، فهمیده میشود : که آن غرض واحد هدایت خلق است ، پس در حقیقت هدایت خلق با نام خدا آغاز شده ، خدائی که مرجع همه بندگان است ، خدائی که رحمان است ، و به همین جهت سبیل رحمتش را برای عموم بندگانش چه مؤمن و چه کافر بیان می‏کند ، آن سبیلی که خیر هستی و زندگی آنان در پیمودن آن سبیل است ، و خدائی که رحیم است ، و به همین جهت سبیل رحمت خاصه‏ اش را برای خصوص مؤمنین بیان می‏کند ، آن سبیلی که سعادت آخرت آنان را تامین نموده ، و به دیدار پروردگارشان منتهی می‏شود ، و در جای دیگر از این دو قسم رحمتش ، یعنی رحمت عامه و خاصه ‏اش خبر داده ، فرمود : ( و رحمتی وسعت کلشی‏ء ، فساکتبها للذین یتقون ، رحمتم همه چیز را فرا گرفته ، و بزودی همه آن را به کسانی که تقوی پیشه کنند اختصاص می‏دهم) این ابتداء به نام خدا نسبت به تمامی قرآن بود ، که گفتیم غرض از سراسر قرآن یک امر است ، و آن هدایت است، که در آغاز قرآن این یک عمل با نام خدا آغاز شده است .

6- ثم إنه سبحانه كرر ذكر السورة فی كلامه كثیرا كقوله تعالى: "فأتوا بسورة مثله": یونس - 38.

و قوله: "فأتوا بعشر سور مثله مفتریات": هود - 13.

و قوله تعالى: "إذا أنزلت سورة": التوبة - 86.

و قوله: "سورة أنزلناها و فرضناها": النور - 1.

فبان لنا من ذلك: أن لكل طائفة من هذه الطوائف من كلامه التی فصلها قطعا قطعا، و سمی كل قطعة سورة نوعا من وحدة التألیف و التمام، لا یوجد بین أبعاض من سورة و لا بین سورة و سورة، و من هنا نعلم: أن الأغراض و المقاصد المحصلة من السور مختلفة، و أن كل واحدة منها مسوقة لبیان معنى خاص و لغرض محصل لا تتم السورة إلا بتمامه، و على هذا فالبسملة فی مبتدإ كل سورة راجعة إلى الغرض الخاص من تلك السورة.

 

*  و اما اینکه این نام شریف بر سر هر سوره تکرار شده ، نخست باید دانست که خدای سبحان کلمه سوره  را در کلام مجیدش چند جا آورده ، از آن جمله فرموده : ) فاتوا بسورة مثله ( ، و فرموده : ) فاتوا بعشر سور مثله مفتریات ( و فرموده : ) اذا انزلت سورة ( ، و فرموده : ) سورة انزلناها و فرضناها ( .

از این آیات می‏فهمیم که هر یک از این سوره‏ ها طائفه ‏ای از کلام خدا است ، که برای خود و جداگانه ، وحدتی دارند ، نوعی از وحدت ، که نه در میان ابعاض یک سوره هست ، و نه میان سوره ‏ای و سوره ‏ای دیگر .

و نیز از اینجا می‏فهمیم که اغراض و مقاصدی که از هر سوره بدست می‏آید مختلف است ، و هر سوره ‏ای غرضی خاص و معنای مخصوصی را ایفاء می‏کند ، غرضی را که تا سوره تمام نشود آن غرض نیز تمام نمی‏شود ، و بنا بر این جمله ) بسم الله ( در هر یک از سوره ‏ها راجع به آن غرض واحدی است که در خصوص آن سوره تعقیب شده است .

* طائفه: بخش، قسمت، دسته، گروه، جماعت، قوم، طایفه. 

* تمام: کامل، پر، مجزا، مستقل. 

* ابعاض:: بَعض: بخش، جزء، یکی، اندکی. 

* مسوقه:: ساق: نقل کردن، گفتن، به گفتار در آوردن.

 7- فالبسملة فی سورة الحمد راجعة إلى غرض السورة و المعنى المحصل منه، و الغرض الذی یدل علیه سرد الكلام فی هذه السورة هو حمد الله بإظهار العبودیة له سبحانه بالإفصاح عن العبادة و الاستعانة و سؤال الهدایة، فهو كلام یتكلم به الله سبحانه نیابة عن العبد، لیكون متأدبا فی مقام إظهار العبودیة بما أدبه الله به.

و إظهار العبودیة من العبد هو العمل الذی یتلبس به العبد، و الأمر ذو البال الذی یقدم علیه، فالابتداء باسم الله سبحانه الرحمن الرحیم راجع إلیه، فالمعنى باسمك أظهر لك العبودیة.

فمتعلق الباء فی بسملة الحمد الابتداء و یراد به تتمیم الإخلاص فی مقام العبودیة بالتخاطب.

و ربما یقال إنه الاستعانة و لا بأس به و لكن الابتداء أنسب لاشتمال السورة على الاستعانة صریحا فی قوله تعالى: "و إیاك نستعین".

 

* پس بسم الله در سوره حمد راجع به غرضی است که در خصوص این سوره هست و آن معنائی که از خصوص این سوره بدست می‏آید ، و از ریخت این سوره برمی‏آید حمد خدا است ، اما نه تنها بزبان ، بلکه باظهار عبودیت ، و نشان دادن عبادت و کمک خواهی و در خواست هدایت است ، پس کلامی است که خدا به نیابت از طرف بندگان خود گفته ، تا ادب در مقام اظهار عبودیت را به بندگان خود بیاموزد .

و اظهار عبودیت از بنده خدا همان عملی است که می‏کند ، و قبل از انجامش بسم الله می‏گوید ، و امر ذی بال و مهم همین کاری است که اقدام بر آن کرده ، پس ابتدا به نام خدای سبحان هم راجع به او است ، و معنایش این است : خدایا من به نام تو عبودیت را برای تو آغاز می‏کنم ، پس باید گفت : متعلق باء در بسم الله سوره حمد ابتداء است ، در حقیقت می‏خواهیم اخلاص در مقام عبودیت ، و گفتگوی با خدا را به حد کمال برسانیم ، و بگوئیم پروردگارا حمد تو را با نام تو آغاز می‏کنم ، تا این عملم نشانه و مارک تو را داشته باشد ، و خالص برای تو باشد ، ممکن هم هست همانطور که قبلا گفتیم متعلق آن فعل ) ابتداء ( باشد ، و معنایش این باشد که خدایا من خواندن سوره و یا قرآن را با نام تو آغاز می‏کنم ، بعضی هم گفته ‏اند : ) باء ( استعانت است ، و لکن معنی ابتداء مناسب‏تر است ، برای اینکه در خود سوره ، مسئله استعانت صریحا آمده ، و فرمود : ) ایاک نستعین ( ، دیگر حاجت به آن نبود که در بسم الله نیز آن را بیاورد .

*سَرَدَ: ادامه دادن، تشریح کردن. سَرد: شرح تفصیلی، ارائه، نقل. 

* افصاح عن: بیان آشکار، گفتار بی پرده.

8- و أما الاسم، فهو اللفظ الدال على المسمى مشتق من السمة بمعنى العلامة أو من السمو بمعنى الرفعة و كیف كان فالذی یعرفه منه اللغة و العرف هو اللفظ الدال و یستلزم ذلك أن یكون غیر المسمى، و أما الإسلام بمعنى الذات مأخوذا بوصف من أوصافه فهو من الأعیان لا من الألفاظ و هو مسمى الاسم بالمعنى الأول كما أن لفظ العالم من أسماء الله تعالى اسم یدل على مسماه و هو الذات مأخوذة بوصف العلم و هو بعینه اسم بالنسبة إلى الذات الذی لا خبر عنه إلا بوصف من أوصافه و نعت من نعوته و السبب فی ذلك أنهم وجدوا لفظ الاسم موضوعا للدال على المسمى من الألفاظ،

 

*  و اما اسم ؟ این کلمه در لغت بمعنای لفظی است که بر مسمی دلالت کند ، و این کلمه از ماده ) سمه ( اشتقاق یافته ، و سمه به معنای داغ و علامتی است که بر گوسفندان می‏زدند ، تا مشخص شود کدامیک از کدام شخص است ، و ممکن هم هست اشتقاقش از ) سمو ( به معنای بلندی باشد ، مبدأ اشتقاقش هر چه باشد کاری نداریم ، فعلا آنچه لغت و عرف از لفظ ) اسم ( می‏فهمد ، لفظ دلالت کننده است ، و معلوم است که لازمه این معنا این است که غیر مدلول و مسمی باشد .

البته این یک استعمال است ، استعمال دیگر اینکه اسم بگوئیم و مرادمان از آن ذاتی باشد که وصفی از اوصافش مورد نظر ما است ، که در این مورد کلمه ) اسم ( دیگر از مقوله الفاظ نیست ، بلکه از اعیان خارجی است ، چون چنین اسمی همان مسمای کلمه ) اسم ( به معنای قبلی است .

مثلا کلمه ) عالم - دانا - که یکی از اسماء خدایتعالی است ( اسمی است که دلالت می‏کند بر آن ذاتی که به این اسم مسمی شده ، و آن ذات عبارت است از ذات بلحاظ صفت علمش ، و همین کلمه در عین حال اسم است برای ذاتی که از خود آن ذات جز از مسیر صفاتش خبری نداریم ، در مورد اول اسم از مقوله الفاظ بود ، که بر معنائی دلالت می‏کرد ، ولی در مورد دوم ، دیگر اسم لفظ نیست ، بلکه ذاتی است از ذوات که دارای وصفی است از صفات .

و اما اینکه چرا با این کلمه چنین معامله ‏ای شده ، که یکی مانند سایر کلمات از مقوله الفاظ ، و جائی دیگر از مقوله اعیان خارجی باشد ؟ در پاسخ می‏گوئیم علتش این شده که نخست دیده ‏اند لفظ ) اسم ( وضع شده برای الفاظی که دلالت بر مسمیاتی کند ، ولی بعدها بر خوردند که اوصاف هر کسی در معرفی او و متمایز کردنش از دیگران کار اسم را می‏کند ، به طوریکه اگر اوصاف کسی طوری در نظر گرفته شود که ذات او را حکایت کند ، آن اوصاف درست کار الفاظ را می‏کند ، چون الفاظ بر ذوات خارجی دلالت می‏کند ، و چون چنین دیدند ، اینگونه اوصاف را هم اسم نامیدند .

نتیجه این نامگذاری این شد که فعلا ) اسم ( همانطور که در مورد لفظ استعمال می‏شود ، و بان لحاظ اصلا امری لفظی است ، همچنین در مورد صفات معرف هر کسی نیز استعمال می‏شود ، و به این لحاظ از مقوله الفاظ نیست ، بلکه از اعیان است .

9- ثم وجدوا أن الأوصاف المأخوذة على وجه تحكی عن الذات و تدل علیه حال اللفظ المسمى بالاسم فی أنها تدل على ذوات خارجیة، فسموا هذه الأوصاف الدالة على الذوات أیضا أسماء فأنتج ذلك أن الاسم كما یكون أمرا لفظیا كذلك یكون أمرا عینیا، ثم وجدوا أن الدال على الذات القریب منه هو الاسم بالمعنى الثانی المأخوذ بالتحلیل، و أن الاسم بالمعنى الأول إنما یدل على الذات بواسطته، و لذلك سموا الذی بالمعنى الثانی اسما، و الذی بالمعنى الأول اسم الاسم، هذا و لكن هذا كله أمر أدى إلیه التحلیل النظری و لا ینبغی أن یحمل على اللغة، فالاسم بحسب اللغة ما ذكرناه.

 

*  آنگاه دیدند آن چیزی که دلالت می‏کند بر ذات ، و از هر چیزی به ذات نزدیکتر است ، اسم بمعنای دوم است ، ) که با تجزیه و تحلیل عقلی اسم شده ( ، و اگر اسم به معنای اول بر ذات دلالت می‏کند ، با وساطت اسم بمعنای دوم است ، از این رو اسم بمعنای دوم را اسم نامیدند ، و اسم به معنای اول را اسم اسم .

البته همه اینها که گفته شد مطالبی است که تحلیل عقلی آن را دست می‏دهد ، و نمی‏شود لغت را حمل بر آن کرد ، پس هر جا کلمه ) اسم ( را دیدیم ، ناگزیریم حمل بر همان معنای اول کنیم .

 10- و قد شاع النزاع بین المتكلمین فی الصدر الأول من الإسلام فی أن الاسم عین المسمى أو غیره و طالت المشاجرات فیه، و لكن هذا النوع من المسائل قد اتضحت الیوم اتضاحا یبلغ إلى حد الضرورة و لا یجوز الاشتغال بها بذكر ما قیل و ما یقال فیها و العنایة بإبطال ما هو الباطل و إحقاق ما هو الحق فیها، فالصفح عن ذلك أولى.

 

*  در صدر اول اسلام این نزاع همه مجامع را بخود مشغول کرده بود ، و متکلمین بر سر آن مشاجره‏ ها می‏کردند ، که آیا اسم عین مسمی است ؟ و یا غیر آنست ؟ و لکن اینگونه مسائل دیگر امروز مطرح نمی‏شود ، چون آنقدر روشن شده که به حد ضرورت رسیده است ، و دیگر صحیح نیست که آدمی خود را به آن مشغول نموده ، قال و قیل صدر اول را مورد بررسی قرار دهد ، و حق را به یکطرف داده ، سخن دیگری را ابطال کند ، پس بهتر آن است که ما نیز متعرض آن نشویم .

 
 11- و أما لفظ الجلالة، فالله أصله الإله، حذفت الهمزة لكثرة الاستعمال، و إله من أله الرجل یأله بمعنى عبد، أو من أله الرجل أو وله الرجل أی تحیر، فهو فعال بكسر الفاء بمعنى المفعول ككتاب بمعنى المكتوب سمی إلها لأنه معبود أو لأنه مما تحیرت فی ذاته العقول، و الظاهر أنه علم بالغلبة، و قد كان مستعملا دائرا فی الألسن قبل نزول القرآن یعرفه العرب الجاهلی كما یشعر به قوله تعالى: "و لئن سألتهم من خلقهم لیقولن الله": الزخرف - 87.

و قوله تعالى: "فقالوا هذا لله بزعمهم و هذا لشركائنا": الأنعام - 136.

 

*  و اما لفظ جلاله الله  ، اصل آن  (ال اله)  بوده ، که همزه دومی در اثر کثرت استعمال حذف شده ، و بصورت الله در آمده است ، و کلمه ) اله ( از ماده ) أله ( باشد ، که به معنای پرستش است ، وقتی می‏گویند ) اله الرجل و یاله ( ، معنایش این است که فلانی عبادت و پرستش کرد ، ممکن هم هست از ماده ) و ل ه ( باشد ، که بمعنای تحیر و سرگردانی است ، و کلمه نامبرده بر وزن ) فعال ( به کسره فاء ، و بمعنای مفعول ) مالوه ( است ، همچنان که کتاب بمعنای مکتوب ) نوشته شده ( می‏باشد ، و اگر خدایرا اله گفته ‏اند ، چون مالوه و معبود است ، و یا بخاطر آن است که عقول بشر در شناسائی او حیران و سرگردان است .

و ظاهرا کلمه ) الله ( در اثر غلبه استعمال علم ) اسم خاص ( خدا شده ، و گر نه قبل از نزول قرآن این کلمه بر سر زبانها دائر بود ، و عرب جاهلیت نیز آن را می‏شناختند ، همچنان که آیه شریفه : ) و لئن سئلتهم من خلقهم ؟ لیقولن الله و اگر از ایشان بپرسی چه کسی ایشان را خلق کرده ، هر آینه خواهند گفت : الله ( ، و آیه : ) فقالوا هذا لله بزعمهم ، و هذا لشرکائنا ، پس در باره قربانیان خود گفتند : این مال الله ، و این مال شرکائی که ما برای خدا داریم ( ، این شناسائی را تصدیق می‏کند .



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
 
بسم الله الرحمن الرحیم.
با یاری خداوند مباحث درسی در زمینه تفسیر قرآن کریم و حکمت اسلامی(فلسفه) با رویکرد آموزشی تهیه و عرضه میگردد.
امید آنکه موجب رضایت خاطر حضرت صاحب الزمان(عج) و خدمتی کوچک به جویندگان معارف شیعی باشد، ان شاءالله.

مهدی ابراهیمی نژاد