تبلیغات
تفسیر و فلسفه - متن و ترجمه تفسیر المیزان - سوره حمد(بخش 3)



 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : مهدی ابراهیمی نژاد
تاریخ : یکشنبه 7 مرداد 1397
نظرات
.

1.         فقد بان أنه تعالى محمود على جمیل أسمائه و محمود على جمیل أفعاله، و أنه ما من حمد یحمده حامد لأمر محمود إلا كان لله سبحانه حقیقة لأن الجمیل الذی یتعلق به الحمد منه سبحانه، فلله سبحانه جنس الحمد و له سبحانه كل حمد.

پس روشن شد که خدایتعالی هم در برابر اسماء جمیلش محمود و سزاوار ستایش است ، و هم در برابر افعال جمیلش ، و نیز روشن شد که هیچ حمدی از هیچ حامدی در برابر هیچ امری محمود سر نمی‏زند مگر آنکه در حقیقت حمد خدا است ، برای آنکه آن جمیلی که حمد و ستایش حامد متوجه آنست فعل خدا است ، و او ایجادش کرده ، پس جنس حمد و همه آن از آن خدا است .

2.        ثم إن الظاهر من السیاق و بقرینة الالتفات الذی فی قوله: "إیاك نعبد" الآیة أن السورة من كلام العبد، و أنه سبحانه فی هذه السورة یلقن عبده حمد نفسه و ما ینبغی أن یتأدب به العبد عند نصب نفسه فی مقام العبودیة، و هو الذی یؤیده قوله: "الحمد لله".

از سوی دیگر ظاهر سیاق و به قرینه التفاتیکه در جمله : ) ایاک نعبد ( ... ، بکار رفته ، و ناگهان خدای سبحان مخاطب بندگان قرار گرفته ، چنین دلالت دارد که سوره مورد بحث کلام بنده خداست ، به این معنا که خدایتعالی در این سوره به بنده خود یاد می‏دهد که چگونه حمدش گوید ، و چگونه سزاوار است ادب عبودیت را در مقامی که می‏خواهد اظهار عبودیت کند ، رعایت نماید ، و این ظاهر را جمله ) الحمد لله ( نیز تایید میکند .

3.        و ذلك أن الحمد توصیف، و قد نزه سبحانه نفسه عن وصف الواصفین من عباده حیث قال: "سبحان الله عما یصفون إلا عباد الله المخلصین": الصافات - 160.
و الكلام مطلق غیر مقید، و لم یرد فی كلامه تعالى ما یؤذن بحكایة الحمد عن غیره إلا ما حكاه عن عدة من أنبیائه المخلصین، قال تعالى فی خطابه لنوح (علیه السلام): "فقل الحمد لله الذی نجانا من القوم الظالمین": المؤمنون - 28.

برای اینکه حمد توصیف است ، و خدای سبحان خود را از توصیف واصفان از بندگانش منزه دانسته ، و فرموده : ) سبحان الله عما یصفون ، الا عباد الله المخلصین ، خدا منزه است از آنچه توصیفش می‏کنند ، مگر بندگان مخلص او ( ، و در کلام مجیدش هیچ جا این اطلاق را مقید نکرده ، و هیچ جا عبارتی نیاورده که حکایت کند حمد خدا را از غیر خدا ، بجز عده‏ای از انبیاء مخلصش ، که از آنان حکایت کرده که حمد خدا گفته‏اند ، در خطابش به نوح (علیه‏السلام) فرموده : ) فقل الحمد لله الذی نجینا من القوم الظالمین ، پس بگو حمد آن خدائی را که ما را از قوم ستمکار نجات داد ( ،

4.        و قال تعالى حكایة عن إبراهیم (علیه السلام): "الحمد لله الذی وهب لی على الكبر إسماعیل و إسحاق": إبراهیم - 39. و قال تعالى لنبیه محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) فی بضعة مواضع من كلامه: "و قل الحمد لله": النمل - 93. و قال تعالى حكایة عن داود و سلیمان (علیهما السلام) "و قالا الحمد لله": النمل - 15.

و از ابراهیم حکایت کرده که گفت : ) الحمد لله الذی وهب لی علی الکبر اسمعیل و اسحق ، سپاس خدائی را که در سر پیری اسماعیل و اسحاق را بمن داد ( و در چند جا از کلامش به رسول گرامیش محمد (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) فرموده : که ) و قل الحمد لله بگو الحمد لله ( ، و از داود و سلیمان )علیهماالسلام( حکایت کرده که : ) و قالا الحمد لله گفتند : الحمد لله (

5.        و إلا ما حكاه عن أهل الجنة و هم المطهرون من غل الصدور و لغو القول و التأثیم كقوله. "و آخر دعویهم أن الحمد لله رب العالمین": یونس - 10. و أما غیر هذه الموارد فهو تعالى و إن حكى الحمد عن كثیر من خلقه بل عن جمیعهم، كقوله تعالى: "و الملائكة یسبحون بحمد ربهم": الشورى - 5.

و از اهل بهشت یعنی پاک‏دلانی که از کینه درونی ، و کلام بیهوده ، و فسادانگیز پاکند ، نقل کرده که آخرین کلامشان حمد خدا است ، و فرموده : ) و آخر دعوایهم ان الحمد لله رب العالمین ( .

و اما غیر این موارد هر چند خدایتعالی حمد را از بسیاری مخلوقات خود حکایت کرده ، و بلکه آنرا به همه مخلوقاتش نسبت داده ، و فرموده : ) و الملائکة یسبحون بحمد ربهم ( ، و نیز فرموده : )

6.        و قوله "و یسبح الرعد بحمده": الرعد - 13 و قوله و إن من شیء إلا یسبح بحمده": الإسراء - 44. إلا أنه سبحانه شفع الحمد فی جمیعها بالتسبیح بل جعل التسبیح هو الأصل فی الحكایة و جعل الحمد معه، و ذلك أن غیره تعالى لا یحیط بجمال أفعاله و كمالها كما لا یحیطون بجمال صفاته و أسمائه التی منها جمال الأفعال، قال تعالى: "و لا یحیطون به علما": طه - 110  فما وصفوه به فقد أحاطوا به و صار محدودا بحدودهم مقدرا بقدر نیلهم منه، فلا یستقیم ما أثنوا به من ثناء إلا من بعد أن ینزهوه و یسبحوه عن ما حدوه و قدروه بأفهامهم، قال تعالى: "إن الله یعلم و أنتم لا تعلمون": النحل - 74،

و یسبح الرعد بحمده ( ، و نیز فرموده : ) و ان من شی‏ء الا یسبح بحمده ، هیچ چیز نیست مگر آنکه خدا را با حمدش تسبیح می‏گوید ( .

الا اینکه بطوریکه ملاحظه می‏کنید همه جا خود را از حمد حامدان ، مگر آن عده که گفتیم ، منزه میدارد ، هر جا سخن از حمد حامدان کرده ، حمد ایشانرا با تسبیح جفت کرده ، و بلکه تسبیح را اصل در حکایت قرار داده ، و حمد را با آن ذکر کرده ، و همانطور که دیدید فرموده : تمامی موجودات با حمد خود او را تسبیح می‏گویند .

خواهی پرسید چرا خدا منزه از حمد حامدان است ؟ و چرا نخست تسبیح را از ایشان حکایت کرده ؟ میگوئیم برای اینکه غیر خدایتعالی هیچ موجودی به افعال جمیل او ، و به جمال و کمال افعالش احاطه ندارد ، همچنانکه به جمیل صفاتش و اسماءش که جمال افعالش ناشی از جمال آن صفات و اسماء است ، احاطه ندارد ، همچنان که خودش فرموده : ) و لا یحیطون به علما ، احاطه علمی به او ندارند ( . .بنا بر این ، مخلوق خدا به هر وضعی که او را بستاید ، به همان مقدار به او و صفاتش احاطه یافته است و او را محدود به حدود آن صفات دانسته ، و به آن تقدیر اندازه گیری کرده ، و حال آنکه خدایتعالی محدود بهیچ حدی نیست ، نه خودش ، و نه صفات ، و اسمائش ، و نه جمال و کمال افعالش ، پس اگر بخواهیم او را ستایش صحیح و بی اشکال کرده باشیم ، باید قبلا او را منزه از تحدید و تقدیر خود کنیم ، و اعلام بداریم که پروردگارا ! تو منزه از آنی که به تحدید و تقدیر فهم ما محدود شوی ، همچنانکه خودش در این باره فرموده : ) ان الله یعلم و انتم لا تعلمون ، خدا می‏داند و شما نمی‏دانید ( .

7.         و أما المخلصون من عباده تعالى فقد جعل حمدهم حمده و وصفهم وصفه حیث جعلهم مخلصین له، فقد بان أن الذی یقتضیه أدب العبودیة أن یحمد العبد ربه بما حمد به نفسه و لا یتعدى عنه، كما فی الحدیث الذی رواه الفریقان عن النبی (صلى الله علیه وآله وسلم): +" لا أحصی ثناء علیك أنت كما أثنیت على نفسك الحدیث "+

اما مخلصین از بندگان او که گفتیم : حمد آنان را در قرآن حکایت کرده ، آنان حمد خود را حمد خدا ، و وصف خود را وصف او قرار داده‏اند ، برای اینکه خداوند ایشانرا خالص برای خود کرده .

پس روشن شد آنچه که ادب بندگی اقتضاء دارد ، این است که بنده خدا پروردگار خود را به همان ثنائی ثنا گوید که خود خدا خود را به آن ستوده ، و از آن تجاوز نکند ، همچنان که در حدیث مورد اتفاق شیعه و سنی از رسولخدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) رسیده که در ثنای خود می‏گفت : ) لا احصی ثناء علیک ، انت کما اثنیت علی نفسک ( پروردگارا من ثناء تو را نمی‏توانم بشمارم ، و بگویم ، تو آنطوری که بر خود ثنا کرده‏ای .

8.        فقوله فی أول هذه السورة: الحمد لله، تأدیب بأدب عبودی ما كان للعبد أن یقوله لو لا أن الله تعالى قاله نیابة و تعلیما لما ینبغی الثناء به.

و قوله تعالى: رب العالمین الرحمن الرحیم مالك یوم الدین إه و قرأ الأكثر ملك یوم الدین فالرب هو المالك الذی یدبر أمر مملوكه، ففیه معنى الملك، و معنى الملك الذی عندنا فی ظرف الاجتماع هو نوع خاص من الاختصاص و هو نوع قیام شیء بشیء یوجب صحة التصرفات فیه، فقولنا العین الفلانیة ملكنا معناه: أن لها نوعا من القیام و الاختصاص بنا یصح معه تصرفاتنا فیها و لو لا ذلك لم تصح تلك التصرفات و هذا فی الاجتماع معنى وضعی اعتباری غیر حقیقی و هو مأخوذ من معنى آخر حقیقی نسمیه أیضا ملكا، و هو نحو قیام أجزاء وجودنا و قوانا بنا فإن لنا بصرا و سمعا و یدا و رجلا، و معنى هذا الملك أنها فی وجودها قائمة بوجودنا غیر مستقلة دوننا بل مستقلة باستقلالنا و لنا أن نتصرف فیها كیف شئنا و هذا هو الملك الحقیقی.

پس اینکه در آغاز سوره مورد بحث فرمود : ) الحمد لله ( تا باخر ، ادب عبودیت را می‏آموزد ، و تعلیم می‏دهد که بنده او لایق آن نبود که او را حمد گوید ، و فعلا که می‏گوید ، به تعلیم و اجازه خود او است ، او دستور داده که بنده‏اش بگوید.

) الحمد لله رب العالمین ، الرحمن الرحیم ، مالک یوم الدین ( ... ، بیشتر اساتید قرائت خوانده‏اند ) ملک یوم الدین ( ، اما کلمه ) رب ( معنای این کلمه مالکی است که امر مملوک خود را تدبیر کند ، پس معنای مالک در کلمه ) رب ( خوابیده ، و ملک نزد ما اهل اجتماع و در ظرف اجتماع ، یک نوع اختصاص مخصوص است .

که بخاطر آن اختصاص ، چیزی قائم به چیزی دیگر می‏شود ، و لازمه آن صحت تصرفات است ، و صحت تصرفات قائم به کسی می‏شود که مالک آن چیز است ، وقتی می‏گوئیم : فلان متاع ملک من است ، معنایش این است که آن متاع یک نوع قیامی بوجود من دارد ، اگر من باشم می‏توانم در آن تصرف کنم ، ولی اگر من نباشم دیگری نمی‏تواند در آن تصرف کند .

البته این معنای ملک در ظرف اجتماع است ، که ) مانند سایر قوانین اجتماع ( امری وضعی و اعتباری است ، نه حقیقی ، الا این که این امر اعتباری از یک امر حقیقی گرفته شده ، که آن را نیز ملک می‏نامیم ، توضیح این که ما در خود چیزهائی سراغ داریم که به تمام معنای کلمه ، و حقیقتا ملک ما هستند ، و وجودشان قائم به وجود ما است ، مانند اجزاء بدن ما ، و قوای بدنی ما ، بینائی ما ، و چشم ما ، شنوائی ما ، و گوش ما ، چشائی ما ، و دهان ما ، لامسه ما ، و پوست بدن ما ، بویائی ما ، و بینی ما ، و نیز دست و پا و سایر اعضای بدن ما ، که حقیقتا مال ما هستند ، و می‏شود گفت مال ما هستند ، چون وجودشان قائم به وجود ما است ، اگر ما نباشیم چشم و گوش ما جدای از وجود ما هستی علیحده‏ای ندارند ،

و معنای این ملک همین است که گفتیم : اولا هستیشان قائم به هستی ما است ، و ثانیا جدا و مستقل از ما وجود ندارند ، ثالثا این که ما می‏توانیم طبق دلخواه خود از آنها استفاده کنیم ، و این معنای ملک حقیقی است .

آنگاه آنچه را هم که با دسترنج خود ، و یا راه مشروعی دیگر بدست می‏آوریم ، ملک خود می‏دانیم ، چون این ملک هم مانند آن ملک چیزی است که ما به دلخواه خود در آن تصرف می‏کنیم ، و لکن ملک حقیقی نیست ، به خاطر این که ماشین سواری من و خانه و فرش من وجودش قائم بوجود من نیست ، که وقتی من از دنیا می‏روم آنها هم با من از دنیا بروند ، پس ملکیت آنها حقیقی نیست ، بلکه قانونی ، و چیزی شبیه بملک حقیقی است .

9.         و الذی یمكن انتسابه إلیه تعالى بحسب الحقیقة هو حقیقة الملك دون الملك الاعتباری الذی یبطل ببطلان الاعتبار و الوضع، و من المعلوم أن الملك الحقیقی لا ینفك عن التدبیر فإن الشیء إذا افتقر فی وجوده إلى شیء فلم یستقل عنه فی وجوده لم یستقل عنه فی آثار وجوده، فهو تعالى رب لما سواه لأن الرب هو المالك المدبر و هو تعالى كذلك.

از میان این دو قسم ملک آنچه صحیح است که به خدا نسبت داده شود ، همان ملک حقیقی است ، نه اعتباری ، چون ملک اعتباری با بطلان اعتبار ، باطل می‏شود ، یک مال مادام مال من است که نفروشم ، و به ارث ندهم ، و بعد از فروختن اعتبار ملکیت من باطل می‏شود ، و معلوم است که مالکیت خدایتعالی نسبت به عالم باطل شدنی نیست .

و نیز پر واضح است که ملک حقیقی جدای از تدبیر تصور ندارد ، چون ممکن نیست فرضا کره زمین با همه موجودات زنده و غیر زنده روی آن در هستی خود محتاج بخدا باشد ، ولی در آثار هستی مستقل از او و بی نیاز از او باشد ، وقتی خدا مالک همه هستی‏ها است ، هستی کره زمین از او است ، و هستی حیات روی آن ، و تمامی آثار حیات از او است ، در نتیجه پس تدبیر امر زمین و موجودات در آن، و همه عالم از او خواهد بود ، پس او رب تمامی ما سوای خویش است ، چون کلمه رب بمعنای مالک مدبر است .

10.       و أما العالمین: فهو جمع العالم بفتح اللام بمعنى ما یعلم به كالقالب و الخاتم و الطابع بمعنى ما یقلب به و ما یختم به و ما یطبع به، یطلق على جمیع الموجودات و على كل نوع مؤلف الأفراد و الأجزاء منها كعالم الجماد و عالم النبات و عالم الحیوان و عالم الإنسان و على كل صنف مجتمع الأفراد أیضا كعالم العرب و عالم العجم

) و اما کلمه عالمین ( این کلمه جمع عالم بفتحه لام است ، و معنایش آنچه ممکن است که با آن علم یافت است ، که وزن آن وزن قالب ، و خاتم ، و طابع ، است ، یعنی آنچه با آن قالب می‏زنند ، و مهر و موم می‏زنند ، و امضاء می‏کنند ، و معلوم است که معنای این کلمه شامل تمامی موجودات می‏شود ، هم تک تک موجودات را می‏توان عالم خواند ، و هم نوع نوع آنها را ، مانند عالم جماد ، و عالم نبات ، و عالم حیوان ، و عالم انسان ، و هم صنف صنف هر نوعی را ، مانند عالم عرب ، و عالم عجم . 


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
 
بسم الله الرحمن الرحیم.
با یاری خداوند مباحث درسی در زمینه تفسیر قرآن کریم و حکمت اسلامی(فلسفه) با رویکرد آموزشی تهیه و عرضه میگردد.
امید آنکه موجب رضایت خاطر حضرت صاحب الزمان(عج) و خدمتی کوچک به جویندگان معارف شیعی باشد، ان شاءالله.

مهدی ابراهیمی نژاد