تبلیغات
تفسیر و فلسفه - متن و ترجمه مقدمه تفسیر المیزان - بخش 1



 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : مهدی ابراهیمی نژاد
تاریخ : پنجشنبه 30 آذر 1396
نظرات
.
 1.نعرف فیها مسلك البحث عن معانی آیات القرآن الكریم فی هذا الكتاب بطریق الاختصار.

*در این مقدمه روشی را که ما در این کتاب در بحث و جستجو از معانی آیات قرآن کریم اتخاذ نموده‏ایم، برای خواننده معرفی میکنیم.

 2.التفسیر و هو بیان معانی الآیات القرآنیة و الكشف عن مقاصدها و مدالیلها من أقدم الاشتغالات العلمیة التی تعهد من المسلمین، فقد شرع تاریخ هذا النوع من البحث و التنقیر المسمى بالتفسیر من عصر نزول القرآن كما یظهر من قوله تعالى و تقدس: "كما أرسلنا فیكم رسولا منكم یتلو علیكم آیاتنا و یزكیكم و یعلمكم الكتاب و الحكمة" الآیة: البقرة - 151

*نخست باید بگوئیم : تفسیر که بمعنای بیان معانی آیات قرآنی، و کشف مقاصد و مدالیل آنست، از قدیمی‏ترین اشتغالات علمی است، که دانشمندان اسلامی را به خود جلب و مشغول کرده است.و تاریخ این نوع بحث که نامش تفسیر است، از عصر نزول قرآن شروع شده، و این معنا از آیه : ) کما ارسلنا فیکم رسولا منکم، یتلوا علیکم آیاتنا، و یزکیکم و یعلمکم الکتاب و الحکمة، همچنانکه در شما رسولی از خود شما فرستادیم، تا بر شما بخواند آیات ما را، و تزکیه‏تان کند، و کتاب و حکمتتان بیاموزد ( به خوبی استفاده میشود، چون می‏فرماید : همان رسولیکه کتاب قرآن به او نازل شد، آن کتاب را به شما تعلیم می‏دهد.

    3. و قد كانت الطبقة الأولى من مفسری المسلمین جماعة من الصحابة و المراد بهم غیر علی (علیه السلام)، فإن له و للأئمة من ولده نبأ آخر سنتعرض له كابن عباس و عبد الله بن عمر و أبی و غیرهم اعتنوا بهذا الشأن، و كان البحث یومئذ لا یتجاوز عن بیان ما یرتبط، من الآیات بجهاتها الأدبیة و شأن النزول و قلیل من الاستدلال بآیة على آیة و كذلك قلیل من التفسیر بالروایات المأثورة عن النبی (صلى الله علیه وآله وسلم) فی القصص و معارف المبدأ و المعاد و غیرها.

*طبقه اول از مفسرین اسلام، جمعی از صحابه بودند، ) که البته مراد ما از صحابه غیر علی (علیه‏السلام) و ائمه اهل بیت علیهم السلامند، برای اینکه در باره آنحضرت سخنی جداگانه داریم، که بزودی از نظر خواننده می‏گذرد (، مانند ابن عباس، و عبد الله بن عمر، و ابی، و غیر ایشان، که دامن همت به کمر زده، و دنبال این کار را گرفتند.آنروز بحث از قرآن از چارچوبه جهات ادبی آیات، و شان نزول آنها، و مختصری استدلال به آیات برای توضیح آیاتی دیگر، و اندکی تفسیر بروایات وارده از رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم)، در باب قصص و معارف مبدأ و معاد، و امثال آن تجاوز نمیکرد.

   4.و على هذا الوصف جرى الحال بین المفسرین من التابعین كمجاهد و قتادة و ابن أبی لیلى و الشعبی و السدی و غیرهم فی القرنین الأولین من الهجرة، فإنهم لم یزیدوا على طریقة سلفهم من مفسری الصحابة شیئا غیر أنهم زادوا من التفسیر بالروایات، و بینها روایات دسها الیهود أو غیرهم، فأوردوها فی القصص و المعارف الراجعة إلى الخلقة كابتداء السماوات و تكوین الأرض و البحار و إرم شداد و عثرات الأنبیاء و تحریف الكتاب و أشیاء أخر من هذا النوع، و قد كان یوجد بعض ذلك فی المأثور عن الصحابة من التفسیر و البحث.

* در مفسرین طبقه دوم، یعنی تابعین، چون مجاهد، و قتاده، و ابن ابی لیلی، و شعبی، و سدی، و دیگران نیز که در دو قرن اول هجرت بودند، جریان به همین منوال بود، ایشان هم چیزی به آنچه مفسرین طبقه اول، و صحابه، در طریقه تفسیر سلوک کرد، بودند، نیفزودند، تنها چیزی که به آن اضافه کردند، این بود که بیشتر از گذشتگان در تفسیر خود، روایت آوردند، ) که متاسفانه در بین آن روایات، احادیثی بود که یهودیان جعل کرده، و در بین قصص و معارف مربوط به آغاز خلقت، و چگونگی ابتداء خلقت آسمانها، و تکوین زمین، و دریاها، و بهشت شداد، و خطاهای انبیاء و تحریف قرآن، و چیزهائی دیگر از این قبیل دسیسه و داخل احادیث صحیح نمودند، و هم اکنون در پاره‏ای روایات تفسیری و غیر تفسیری، از آن قبیل روایات دیده می‏شود (.

    5. ثم استوجب شیوع البحث الكلامی بعد النبی (صلى الله علیه وآله وسلم) فی زمن الخلفاء باختلاط المسلمین بالفرق المختلفة من أمم البلاد المفتوحة بید المسلمین و علماء الأدیان و المذاهب المتفرقة من جهة.و نقل فلسفة یونان إلى العربیة فی السلطنة الأمویة أواخر القرن الأول من الهجرة، ثم فی عهد العباسیین، و انتشار البحث العقلی الفلسفی بین الباحثین من المسلمین من جهة أخرى ثانیة.

*بعد از رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) در عصر خلفاء، فتوحات اسلامی شروع می‏شود، و مسلمانان در بلاد فتح شده با فرقه‏هائی مختلف، و امتهائی گونه‏گون، و با علمای ادیان و مذاهب مختلف آشنا میشوند، و این خلطه و آمیزش سبب می‏شود بحث‏های کلامی در مسلمانان شایع شود.
از سوی دیگر در اواخر سلطنت امویان و اوائل عباسیان، یعنی در اواخر قرن اول هجرت، فلسفه یونان بزبان عربی ترجمه شده، در بین علمای اسلام انتشار یافت، و همه جا مباحث عقلی ورد زبانها و نقل مجالس علماء شد.

    6. و ظهور التصوف مقارنا لانتشار البحث الفلسفی و تمایل الناس إلى نیل المعارف الدینیة من طریق المجاهدة و الریاضة النفسانیة دون البحث اللفظی و العقلی من جهة أخرى ثالثة.

و بقاء جمع من الناس و هم أهل الحدیث على التعبد المحض بالظواهر الدینیة من غیر بحث إلا عن اللفظ بجهاتها الأدبیة من جهة أخرى رابعة.

* و از سوی سوم مقارن با انتشار بحثهای فلسفی، مطالب عرفانی و صوفی‏گری نیز در اسلام راه یافته، جمعی از مردم به آن تمایل نمودند، تا بجای برهان و استدلال فقهی، حقایق و معارف دینی را از طریق مجاهده و ریاضت‏های نفسانی دریابند.

و از سوی چهارم، جمعی از مردم سطحی به همان تعبد صرف که در صدر اسلام نسبت بدستورات رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) داشتند، باقی ماندند، و بدون اینکه کاری به عقل و فکر خود داشته باشند، در فهم آیات قرآن به احادیث اکتفاء نموده، و در فهم معنای حدیث هم هیچگونه مداخله‏ای ننموده، به ظاهر آنها تعبد می‏کردند، و اگر هم احیانا بحثی از قرآن می‏کردند، تنها از جهات ادبی آن بود، و بس.

    7. أن اختلف الباحثون فی التفسیر فی مسالكهم بعد ما عمل فیهم الانشعاب فی المذاهب ما عمل، و لم یبق بینهم جامع فی الرأی و النظر إلا لفظ لا إله إلا الله و محمد رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم) و اختلفوا فی معنى الأسماء و الصفات و الأفعال و السماوات و ما فیها و الأرض و ما علیها و القضاء و القدر و الجبر و التفویض و الثواب و العقاب و فی الموت و فی البرزخ و البعث و الجنة و النار، و بالجملة فی جمیع ما تمسه الحقائق و المعارف الدینیة و لو بعض المس، فتفرقوا فی طریق البحث عن معانی الآیات، و كل یتحفظ على متن ما اتخذه من المذهب و الطریقة.

* این چهار عامل باعث شد که روش اهل علم در تفسیر قرآن کریم مختلف شود، علاوه بر این چهار عامل، عامل مهم دیگری که در این اختلاف اثر به سزائی داشت، اختلاف مذاهب بود، که آنچنان در میان مسلمانان تفرقه افکنده بود، که میان مذاهب اسلامی هیچ جامعه‏ای، کلمه واحدی نمانده بود، جز دو کلمه ) لا اله الا الله و محمد رسول الله (، و گر نه در تمامی مسائل اسلامی اختلاف پدید آمده بود.

در معنای اسماء خدا، در صفات و افعال خدا، در معنای آسمانها، و آنچه در آن است، در زمین و آنچه بر آنست و قضاء و قدر و جبر، و تفویض، و ثواب، و عقاب، و نیز در مرگ، و برزخ، و در مسئله بعث، و بهشت، و دوزخ، و کوتاه سخن آنکه در تمامی مسائلی که با حقایق و معارف دینی ارتباط داشت، حتی اگر کوچکترین ارتباطی هم داشت اختلافات مذهبی در آن نیز راه یافته بود، و در نتیجه در طریقه بحث از معانی آیات قرآنی متفرق شدند، و هر جمعیتی برای خود طریقه‏ای بر طبق طریقه مذهبی خود درست کرد.

    8. فأما المحدثون، فاقتصروا على التفسیر بالروایة عن السلف من الصحابة و التابعین فساروا و جدوا فی السیر حیث ما یسیر بهم المأثور و وقفوا فیما لم یؤثر فیه شیء و لم یظهر المعنى ظهورا لا یحتاج إلى البحث أخذا بقوله تعالى: "و الراسخون فی العلم یقولون آمنا به كل من عند ربنا" الآیة: آل عمران - 7

* اما آن عده که به اصطلاح محدث، یعنی حدیث‏شناس بودند، در فهم معانی آیات اکتفاء کردند بانچه که از صحابه و تابعین روایت شده، حالا صحابه در تفسیر آیه چه گفته‏اند ؟ و تابعین چه معنائی برای فلان آیه کرده‏اند ؟ هر چه میخواهد باشد، همین که دلیل نامش روایت است، کافی است، اما مضمون روایت چیست ؟ و فلان صحابه در آن روایت چه گفته ؟ مطرح نیست، هر جا هم که در تفسیر آیه روایتی نرسیده بود توقف میکردند، و می‏گفتند در باره این آیه چیزی نمیتوان گفت، برای اینکه نه الفاظش آن ظهوری را دارد که احتیاج به بحث و اعمال فکر نداشته باشد، و نه روایتی در ذیلش رسیده که آن را معنا کرده باشد، پس باید توقف کرد، و گفت : همه از نزد پروردگار است، هر چند که ما معنایش را نفهمیم، و تمسک میکردند بجمله ) و الراسخون فی العلم یقولون آمنا به، کل من عند ربنا ( راسخان در علم گویند : ما بدان ایمان داریم، همه‏اش از ناحیه پروردگار ما است، نه تنها آنهائی که ما می‏فهمیم.

    9. و قد أخطئوا فی ذلك فإن الله سبحانه لم یبطل حجة العقل فی كتابه، و كیف یعقل ذلك و حجیته إنما تثبت به! و لم یجعل حجیة فی أقوال الصحابة و التابعین و أنظارهم على اختلافها الفاحش، و لم یدع إلى السفسطة بتسلیم المتناقضات و المتنافیات من الأقوال، و لم یندب إلا إلى التدبر فی آیاته، فرفع به أی اختلاف یتراءى منها، و جعله هدى و نورا و تبیانا لكل شیء، فما بال النور یستنیر بنور غیره! و ما شأن الهدى یهتدی بهدایة سواه! و كیف یتبین ما هو تبیان كل شیء بشیء دون نفسه!.

* این عده در این روشی که پیش گرفته‏اند خطا رفته‏اند، برای اینکه با این روش که پیش گرفته‏اند، عقل و اندیشه را از کار انداخته‏اند، و در حقیقت گفته‏اند : ما حق نداریم در فهم آیات قرآنی عقل و شعور خود را بکار بریم، تنها باید ببینیم روایت از ابن عباس و یا فلان صحابه دیگر چه معنائی نقل کرده و حال آنکه اولا قرآن کریم نه تنها عقل را از اعتبار نینداخته، بلکه معقول هم نیست که آنرا از اعتبار بیندازد، برای اینکه اعتبار قرآن و کلام خدا بودن آن ) و حتی وجود خدا (، 

بوسیله عقل برای ما ثابت شده، و در ثانی قرآن کریم حجیتی برای کلام صحابه و تابعین و امثال ایشان اثبات نکرده، و هیچ جا نفرموده یا ایها الناس هر کس صحابی رسول خدا باشد، هر چه به شما گفت بپذیرید، که سخن صحابی او حجت است، و چطور ممکن است حجت کند با اینکه میان کلمات اصحاب اختلافهای فاحش هست، مگر آنکه بگوئی قرآن بشر را به سفسطه یعنی قبول تناقض‏گوئیها دعوت کرده، و حال آنکه چنین دعوتی نکرده، و بلکه در مقابل دعوت کرده تا در آیاتش تدبر کنند، و عقل و فهم خود را در فهمیدن آن بکار ببندند، و بوسیله تدبر اختلافی که ممکن است در آیاتش بنظر برسد، بر طرف نمایند، و ثابت کنند که در آیاتش اختلافی نیست، علاوه، خدایتعالی قرآن کریم خود را هدایت و نور و تبیان کلشی‏ء معرفی کرده، آنوقت چگونه ممکن است چیزیکه خودش نور است، بوسیله غیر خودش، یعنی قتاده و امثال او روشن شود، و چطور تصور دارد چیزیکه هدایت است، خودش محتاج ابن عباس‏ها باشد، تا او را هدایت کنند، و چگونه چیزیکه خودش بیان هر چیز است، محتاج سدی‏ها باشد تا آن را بیان کنند ؟ !

    10. و أما المتكلمون فقد دعاهم الأقوال المذهبیة على اختلافها أن یسیروا فی التفسیر على ما یوافق مذاهبهم بأخذ ما وافق و تأویل ما خالف على حسب ما یجوزه قول المذهب.و اختیار المذاهب الخاصة و اتخاذ المسالك و الآراء المخصوصة و إن كان معلولا لاختلاف الأنظار العلمیة أو لشیء آخر كالتقالید و العصبیات القومیة، و لیس هاهنا محل الاشتغال بذلك، إلا أن هذا الطریق من البحث أحرى به أن یسمى تطبیقا لا تفسیرا.

* و اما متکلمین که اقوال مختلفه‏ای در مذهب داشتند، همین اختلاف مسلک وادارشان کرد که در تفسیر و فهم معانی آیات قرآنی اسیر آراء مذهبی خود باشند، و آیات را طوری معنا کنند که با آن آراء موافق باشد، و اگر آیه‏ای مخالف یکی از آن آراء بود، تاویل کنند، آنهم طوری تاویل کنند که باز مخالف سایر آراء مذهبیشان نباشد.

و ما فعلا به این جهت کاری نداریم، که منشا اتخاذ آراء خاصی در تفسیر در برابر آراء دیگران، و پیروی از مسلک مخصوصی، آیا اختلاف نظریه‏های علمی است، و یا منشا آن تقلیدهای کورکورانه از دیگران است، و یا صرفا تعصب‏های قومی است، چون اینجا جای بررسی آن نیست، تنها چیزیکه باید در اینجا بگوئیم این است که نام این قسم بحث تفسیری را تطبیق گذاشتن مناسب‏تر است، تا آنرا تفسیر بخوانیم، چون وقتی ذهن آدمی مشوب و پابند نظریه‏های خاصی باشد، در حقیقت عینک رنگینی در چشم دارد، که قرآن را نیز به همان رنگ می‏بیند، و می‏خواهد نظریه خود را بر قرآن تحمیل نموده، قرآن را با آن تطبیق دهد، پس باید آن را تطبیق نامید نه تفسیر.

    11. ففرق بین أن یقول الباحث عن معنى آیة من الآیات: ما ذا یقول القرآن؟ أو یقول: ما ذا یجب أن نحمل علیه الآیة؟ فإن القول الأول یوجب أن ینسى كل أمر نظری عند البحث، و أن یتكی على ما لیس بنظری، و الثانی یوجب وضع النظریات فی المسألة و تسلیمها و بناء البحث علیها، و من المعلوم أن هذا النحو من البحث فی الكلام لیس بحثا عن معناه فی نفسه.

* آری فرق است بین اینکه یک دانشمند، وقتی پیرامون آیه‏ای از آیات فکر و بحث می‏کند، با خود بگوید : ببینم قرآن چه میگوید ؟ یا آنکه بگوید این آیه را به چه معنائی حمل کنیم، اولی که میخواهد بفهمد آیه قرآن چه میگوید، باید تمامی معلومات و نظریه‏های علمی خود را موقتا فراموش کند، و به هیچ نظریه علمی تکیه نکند، ولی دومی نظریات خود را در مسئله دخالت داده، و بلکه بر اساس آن نظریه‏ها بحث را شروع می‏کند، و معلوم است که این نوع بحث، بحث از معنای خود آیه نیست.

    12. و أما الفلاسفة، فقد عرض لهم ما عرض للمتكلمین من المفسرین من الوقوع فی ورطة التطبیق و تأویل الآیات المخالفة بظاهرها للمسلمات فی فنون الفلسفة بالمعنى الأعم أعنی: الریاضیات و الطبیعیات و الإلهیات و الحكمة العملیة، و خاصة المشائین، و قد تأولوا الآیات الواردة فی حقائق ما وراء الطبیعة و آیات الخلقة و حدوث السماوات و الأرض و آیات البرزخ و آیات المعاد، حتى أنهم ارتكبوا التأویل فی الآیات التی لا تلائم الفرضیات و الأصول الموضوعة التی نجدها فی العلم الطبیعی: من نظام الأفلاك الكلیة و الجزئیة و ترتیب العناصر و الأحكام الفلكیة و العنصریة إلى غیر ذلك، مع أنهم نصوا على أن هذه الأنظار مبتنیة على أصول موضوعة لا بینة و لا مبینة.

* و اما فلاسفه ؟ آنان نیز به همان دچار شدند که متکلمین شدند، وقتی به بحث در پیرامون قرآن پرداختند، سر از تطبیق و تاویل آیات مخالف با آراء مسلم‏شان در آوردند، البته منظور ما از فلسفه، فلسفه بمعنای اخص آن یعنی فلسفه الهی به تنهائی نیست، بلکه منظور، فلسفه بمعنای اعم آن است، که شامل همه علوم ریاضیات و طبیعیات و الهیات و حکمت عملی میشود.

البته خواننده عزیز توجه دارد که فلسفه به دو مشرب جدای از هم تقسیم می‏شود، یکی مشرب مشاء، که بحث و تحقیق را تنها از راه استدلال معتبر میداند و دیگری مشرب اشراق است که میگوید حقایق و معارف را باید از راه تهذیب نفس و جلا دادن دل، به وسیله ریاضت، کشف کرد.

مشائیان وقتی به تحقیق در قرآن پرداختند، هر چه از آیات قرآن در باره حقایق ماوراء طبیعت و نیز در باره خلقت و حدوث آسمانها و زمین و برزخ و معاد بود، همه را تاویل کردند، حتی باب تاویل را آنقدر توسعه دادند، که به تاویل آیاتی که با مسلمیات فلسفیان ناسازگار بود قناعت نکرده، آیاتی را هم که با فرضیاتشان ناسازگار بود تاویل نمودند.

مثلا در طبیعیات، در باب نظام افلاک، تئوری و فرضیه‏هائی برای خود فرض کردند، و روی این اساس فرضی دیوارها چیدند، و بالا بردند، ببینند آیا فرو می‏ریزد یا خیر، که در اصطلاح علمی این فرضیه‏ها را ) اصول موضوعه ( می‏نامند، افلاک کلی و جزئی فرض کردند، عناصر را مبدأ پیدایش موجودات دانسته، و بین آنها ترتیب قائل شدند، و برای افلاک و عناصر، احکامی درست کردند، و معذلک با اینکه خودشان تصریح کرده‏اند که همه این خشت‏ها روی پایه‏ای فرضی چیده شده، و هیچ شاهد و دلیل قطعی برای آن نداریم، با این حال اگر آیه‏ای از قرآن مخالف همین فرضیه‏ها بود تاویلش کردند ) زهی بی انصافی (.

     13. و أما المتصوفة، فإنهم لاشتغالهم بالسیر فی باطن الخلقة و اعتنائهم بشأن الآیات الأنفسیة دون عالم الظاهر و آیاته الآفاقیة اقتصروا فی بحثهم على التأویل، و رفضوا التنزیل، فاستلزم ذلك اجتراء الناس على التأویل، و تلفیق جمل شعریة و الاستدلال من كل شیء على كل شیء، حتى آل الأمر إلى تفسیر الآیات بحساب الجمل و رد الكلمات إلى الزبر و البینات و الحروف النورانیة و الظلمانیة إلى غیر ذلك.

* و اما آن دسته دیگر فلاسفه که متصوفه از آنهایند، بخاطر اشتغالشان به تفکر و سیر در باطن خلقت، و اعتنایشان به آیات انفسی، و بی توجهیشان بعالم ظاهر، و آیات آفاقی، بطور کلی باب تنزیل یعنی ظاهر قرآن را رها نموده، تنها به تاویل آن پرداختند، و این باعث شد که مردم در تاویل آیات قرآنی، جرأت یافته، دیگر مرز و حدی برای آن نشناسند، و هر کس هر چه دلش خواست بگوید، و مطالب شعری که جز در عالم خیال موطنی ندارد، بر هم بافته آیات قرآنی را با آن معنا کنند، و خلاصه بهر چیزی بر هر چیزی استدلال کنند، و این جنایت خود را به آنجا بکشانند، که آیات قرآنی را با حساب جمل و باصطلاح بازتر و بیشتر و حروف نورانی و ظلمانی تفسیر کنند، حروفی را نورانی و حروفی دیگر را ظلمانی نام گذاشته، حروف هر کلمه از آیات را به این دو قسم حروف تقسیم نموده، آنچه از احکام که خودشان برای این دو قسم حروف تراشیده‏اند، بر آن کلمه و آن آیه مترتب سازند.

   14. و من الواضح أن القرآن لم ینزل هدى للمتصوفة خاصة، و لا أن المخاطبین به هم أصحاب علم الأعداد و الأوفاق و الحروف، و لا أن معارفه مبنیة على أساس حساب الجمل الذی وضعه أهل التنجیم بعد نقل النجوم من الیونانیة و غیرها إلى العربیة.

* و پر واضح است که قرآن کریم نازل نشد که تنها این صوفیان خیالباف را هدایت کند، و مخاطبین در آیات آن، تنها علمای علم اعداد، و ایقوف و حروف نیستند، و معارف آنهم بر پایه حساب جمل که ساخته و پرداخته منجمین است، پی ریزی نشده، و چگونه شده باشد ؟ و حال آنکه نجوم از سوقاتیهای یونان است، که به زبان عربی ترجمه شد.

   15. نعم قد وردت روایات عن النبی (صلى الله علیه وآله وسلم) و أئمة أهل البیت (علیهم السلام) كقولهم: إن للقرآن ظهرا و بطنا و لبطنه بطنا إلى سبعة أبطن أو إلى سبعین بطنا الحدیث.

* خواهید گفت روایات بسیاری از رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) و ائمه اهل بیت (علیهم‏السلام) رسیده، که مثلا فرموده‏اند : برای قرآن ظاهری و باطنی است، و برای باطن آن باز باطن دیگری است، تا هفت بطن، و یا هفتاد بطن، ) تا آخر حدیث (.

    16. لكنهم (علیهم السلام) اعتبروا الظهر كما اعتبروا البطن، و اعتنوا بأمر التنزیل كما اعتنوا بشأن التأویل، و سنبین فی أوائل سورة آل عمران إن شاء الله: أن التأویل الذی یراد به المعنى المقصود الذی یخالف ظاهر الكلام من اللغات المستحدثة فی لسان المسلمین بعد نزول القرآن و انتشار الإسلام، و أن الذی یریده القرآن من لفظ التأویل فیما ورد فیه من الآیات لیس من قبیل المعنى و المفهوم.

* در پاسخ می‏گوئیم : بله ما نیز منکر باطن قرآن نیستیم، و لکن پیغمبر و ائمه (علیهم‏السلام) هم به ظاهر قرآن پرداختند، و هم به باطن آن، هم به تنزیل آن، و هم به تاویلش، نه چون نامبردگان که بکلی ظاهر قرآن را رها کنند، آنوقت تازه در باره تاویل حرف داریم، منظور از تاویل در لسان پیامبر و ائمه (علیهم‏السلام) آن تاویلی نیست که نامبردگان پیش گرفته‏اند، چه تاویل باصطلاح آقایان عبارتست از معنائی که مخالف ظاهر کلام باشد، و با لغات و واژه‏های مستحدثی که در زبان مسلمانان و بعد از نزول قرآن و انتشار اسلام رایج گشته جور درآید، ولی تاویلی که منظور قرآن کریم است، و در آیاتی از قرآن نامش برده شده، اصلا از مقوله معنا و مفهوم نیست، که انشاء الله در اوائل سوره آل عمران توضیح بیشتر آن خواهد آمد.

    17. و قد نشأ فی هذه الأعصار مسلك جدید فی التفسیر و ذلك أن قوما من منتحلی الإسلام فی إثر توغلهم فی العلوم الطبیعیة و ما یشابهها المبتنیة على الحس و التجربة، و الاجتماعیة المبتنیة على تجربة الإحصاء، مالوا إلى مذهب الحسیین من فلاسفة الأروبة سابقا، أو إلى مذهب أصالة العمل لا قیمة للإدراكات إلا ترتب العمل علیها بمقدار یعینه الحاجة الحیویة بحكم الجبر.

* این وضع تفسیر قرآن در قرون گذشته بود، و اما در قرن حاضر ؟ در این اعصار مسلک تازه‏ای در تفسیر پیدا شد، و آن این است، جمعی که خود را مسلمان می‏دانند، در اثر فرورفتگی و غور در علوم طبیعی، و امثال آن، که اساسش حس و تجربه است، و نیز غور در مسائل اجتماعی، که اساسش تجربه و آمارگیری است، روحیه حسی‏گری پیدا کرده، یا بطرف مذهب فلاسفه مادی و حسی سابق اروپائی تمایل پیدا کردند، و یا به سمت مذهب اصالت عمل لیز خوردند، مذهبی که می‏گوید : ) هیچ ارزشی برای ادراکات انسان نیست، مگر آن ادراکاتی که منشا عمل باشد، آنهم عملی که به درد حوائج زندگی مادی بخورد، حوائجی که جبر زندگی آن را معین می‏کند.



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
 
بسم الله الرحمن الرحیم.
با یاری خداوند مباحث درسی در زمینه تفسیر قرآن کریم و حکمت اسلامی(فلسفه) با رویکرد آموزشی تهیه و عرضه میگردد.
امید آنکه موجب رضایت خاطر حضرت صاحب الزمان(عج) و خدمتی کوچک به جویندگان معارف شیعی باشد، ان شاءالله.

مهدی ابراهیمی نژاد