تبلیغات
تفسیر و فلسفه - متن و ترجمه مقدمه تفسیر المیزان - بخش 2



 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : مهدی ابراهیمی نژاد
تاریخ : پنجشنبه 30 آذر 1396
نظرات
.
    18. فذكروا: أن المعارف الدینیة لا یمكن أن تخالف الطریق الذی تصدقه العلوم و هو أن: لا أصالة فی الوجود إلا للمادة و خواصها المحسوسة فما كان الدین یخبر عن وجوده مما یكذب العلوم ظاهره كالعرش و الكرسی و اللوح و القلم یجب أن یؤول تأویلا.

و ما یخبر عن وجوده مما لا تتعرض العلوم لذلك كحقائق المعاد یجب أن یوجه بالقوانین المادیة.

* این مذهب اصالت است که پاره‏ای مسلمان نما به سوی آن گرائیده‏اند، و در نتیجه گفته‏اند : معارف دینی نمیتواند مخالف با علم باشد، و علم میگوید اصالت وجود تنها مال ماده و خواص محسوس آنست، پس در دین و معارف آن هم هر چه که از دائره مادیات بیرون است، و حس ما آنرا لمس نمیکند، مانند عرش، و کرسی، و لوح، و قلم، و امثال آن باید به یک صورت تاویل شود.

و اگر از وجود هر چیزی خبر دهد که علوم متعرض آن نیست، مانند وجود معاد و جزئیات آن، باید با قوانین مادی توجیه شود.

    19. و ما یتكی علیه التشریع من الوحی و الملك و الشیطان و النبوة و الرسالة و الإمامة و غیر ذلك، إنما هی أمور روحیة، و الروح مادیة و نوع من الخواص المادیة، و التشریع نبوغ خاص اجتماعی یبنى قوانینه على الأفكار الصالحة، لغایة إیجاد الاجتماع الصالح الراقی.

* و نیز آنچه که تشریع بر آن تکیه کرده، از قبیل وحی، و فرشته، و شیطان، و نبوت، و رسالت، و امامت، و امثال آن، همه امور روحی هستند که به تناسب نام یکی را وحی و نام دیگری را ملک و غیره می‏گذاریم، و روح هم خودش پدیده‏ای مادی و نوعی از خواص ماده است، و مسئله تشریع هم اساسش یک نبوغ خاص اجتماعی است، که میتواند قوانین خود را بر پایه افکار صالح بنا کند، تا اجتماعی صالح و راقی بسازد.

    20. ذكروا: أن الروایات، لوجود الخلیط فیها لا تصلح للاعتماد علیها، إلا ما وافق الكتاب، و أما الكتاب فلا یجوز أن یبنى فی تفسیره على الآراء و المذاهب السابقة المبتنیة على الاستدلال من طریق العقل الذی أبطله العلم بالبناء على الحسن و التجربة، بل الواجب أن یستقل بما یعطیه القرآن من التفسیر إلا ما بینه العلم.

* این آراء مسلمان‏نماهای اعصار جدید در باره معارف قرآن است، و اما در باره روایات میگویند : از آنجائیکه در میان روایات احادیثی جعلی دسیسه شده، و راه یافته، لذا بطور کلی به هیچ حدیثی نمی‏توان اعتماد نمود، مگر آن حدیثی که با کتاب یعنی قرآن کریم موافق باشد، و کتاب هم باید با آیات خودش و با راهنمائی علم، تفسیر شود، نه به آراء و مذاهب سابق، که اساسش استدلال از راه عقل است، چون علم همه آنها را باطل کرده، زیرا اساس علم حس و تجربه است.

    21. هذه جمل ما ذكروه أو یستلزمه ما ذكروه، من اتباع طریق الحس و التجربة، فساقهم ذلك إلى هذا الطریق من التفسیر، و لا كلام لنا هاهنا فی أصولهم العلمیة و الفلسفیة التی اتخذوها أصولا و بنوا علیها ما بنوا.

* این‏ها سخنانی است که آقایان یا صریحا گفته‏اند، و یا لازمه این گفتارشان است، که باید طریق حس و تجربه را پیروی کرد، و ما در اینجا در صدد آن نیستیم که اصول علمی و فلسفی آنان را بررسی نموده، و در باره دیواری که روی این اساس چیده‏اند بحث کنیم.

    22. و إنما الكلام فی أن ما أوردوه على مسالك السلف من المفسرین أن ذلك تطبیق و لیس بتفسیر وارد بعینه على طریقتهم فی التفسیر، و إن صرحوا أنه حق التفسیر الذی یفسر به القرآن بالقرآن.

* تنها این را میگوئیم : که اشکالی که بر طریقه مفسرین گذشته کرده‏اند، که تفسیرشان تفسیر نیست، بلکه تطبیق است، عینا بخود آنان وارد است، هر چند که با طمطراقی هر چه بیشتر دعوی می‏کنند که تفسیر واقعی قرآن همین است که ما داریم.

    23. و لو كانوا لم یحملوا على القرآن فی تحصیل معانی آیاته شیئا، فما بالهم یأخذون الأنظار العلمیة مسلمة لا یجوز التعدی عنها؟ فهم لم یزیدوا على ما أفسده السلف إصلاحا.

* برای اینکه اگر آقایان مانند مفسرین سلف معلومات خود را بر قرآن تحمیل نکرده‏اند، پس چرا نظریه‏های علمی را اصل مسلم گرفته، تجاوز از آنرا جایز نمیدانند، پس اینان نیز در انحراف سلف شریکند، و چیزی از آنچه را که آنان فاسد کردند اصلاح نکردند.

    24. و أنت بالتأمل فی جمیع هذه المسالك المنقولة فی التفسیر تجد: أن الجمیع مشتركة فی نقص و بئس النقص، و هو تحمیل ما أنتجه الأبحاث العلمیة أو الفلسفیة من خارج على مدالیل الآیات، فتبدل به التفسیر تطبیقا و سمی به التطبیق تفسیرا، و صارت بذلك حقائق من القرآن مجازات، و تنزیل عدة من الآیات تأویلات.

* و خواننده عزیز اگر در این مسلک‏هائی که در باره تفسیر برایش نقل کردیم دقت بفرماید، خواهد دید که همه در این نقص ) که نقص بسیار بزرگی است ( شریکند : که آنچه از ابحاث علمی و یا فلسفی بدست آورده‏اند، بر قرآن کریم تحمیل نموده‏اند، بدون اینکه مدالیل آیات بر آنها دلالت داشته باشد، و در نتیجه تفسیر اینان نیز تطبیق شده، و تطبیق خود را تفسیر نام نهادند، و حقایق قرآن را به صورت مجازها در آورده، تنزیل عده‏ای از آیات را تاویل کردند.

   25. و لازم ذلك كما أومأنا إلیه فی أوائل الكلام أن یكون القرآن الذی یعرف نفسه بأنه هدى للعالمین و نور مبین و تبیان لكل شیء مهدیا إلیه بغیره و مستنیرا بغیره و مبینا بغیره، فما هذا الغیر! و ما شأنه! و بما ذا یهدی إلیه! و ما هو المرجع و الملجأ إذا اختلف فیه! و قد اختلف و اشتد الخلاف.

* و لازمه این انحراف - ) همانطور که در اوائل گفتار اشاره کردیم ( این شد که قرآنی که خودش را به ) هدی للعالمین (، و ) نورا مبینا (، و ) تبیانا لکل شی‏ء (، معرفی نموده، هدایت نباشد،  مگر به کمک غیر خودش، و بجای نور مبین مستنیر به غیرش باشد، از غیر خودش نور بگیرد، و بوسیله غیر خودش بیان شود، حالا آن غیر چیست ؟ که ما را بسوی قرآن هدایت می‏کند، و به قرآن نور و بیان میدهد ؟ ! نمیدانیم، و اگر آن علمی که بزعم آقایان نور بخش و مبین قرآن و هادی بسوی آنست، و خودش مورد اختلاف شد، ) که مورد اختلاف هم شده، و چه اختلاف شدیدی ( آیا مرجع چه خواهد بود ؟ ! نمیدانیم.

    26. و كیف كان فهذا الاختلاف لم یولده اختلاف النظر فی مفهوم مفهوم اللفظ المفرد أو الجملة بحسب اللغة و العرف العربی الكلمات أو الآیات، فإنما هو كلام عربی مبین لا یتوقف فی فهمه عربی و لا غیره ممن هو عارف باللغة و أسالیب الكلام العربی.

* و بهر حال هیچیک از این اختلافاتیکه ذکر شد، منشاش اختلاف نظر در مفهوم لفظ آیه، و معنای لغوی و عرفی عربی مفرد آن، و جمله‏اش نبوده، برای اینکه هم کلمات قرآن، و هم جملات آن، و آیاتش کلامی است عربی، و آنهم عربی آشکار، آنچنانکه در فهم آن هیچ عرب و غیر عربی که عارف به لغت و اسالیب کلام عربی است توقف نمیکند.

    27. و لیس بین آیات القرآن و هی بضع آلاف آیة آیة واحدة ذات إغلاق و تعقید فی مفهومها بحیث یتحیر الذهن فی فهم معناها، و كیف! و هو أفصح الكلام و من شرط الفصاحة خلو الكلام عن الإغلاق و التعقید، حتى أن الآیات المعدودة من متشابه القرآن كالآیات المنسوخة و غیرها، فی غایة الوضوح من جهة المفهوم، و إنما التشابه فی المراد منها و هو ظاهر.

* و در میان همه آیات قرآن، ) که بیش از چند هزار آیه است (، حتی یک آیه نمی‏یابیم که در مفهومش اغلاق و تعقیدی باشد، بطوریکه ذهن خواننده در فهم معنای آن دچار حیرت و سرگردانی شود، و چطور چنین نباشد و حال آنکه قرآن فصیح‏ترین کلام عرب است، و ابتدائی‏ترین شرط فصاحت این است که اغلاق و تعقید نداشته باشد، و حتی آن آیاتی هم که جزو متشابهات قرآن بشمار می‏آیند، مانند آیات نسخ شده، و امثال آن، در مفهومش غایت وضوح و روشنی را دارد، و تشابهش بخاطر این است که مراد از آن را نمیدانیم، نه اینکه معنای ظاهرش نامعلوم باشد.

    28. و إنما الاختلاف كل الاختلاف فی المصداق الذی ینطبق علیه المفاهیم اللفظیة من مفردها و مركبها، و فی المدلول التصوری و التصدیقی.

 توضیحه: أن الأنس و العادة كما قیل یوجبان لنا أن یسبق إلى أذهاننا عند استماع الألفاظ معانیها المادیة أو ما یتعلق بالمادة فإن المادة هی التی یتقلب فیها أبداننا و قوانا المتعلقة بها ما دمنا فی الحیاة الدنیویة، فإذا سمعنا ألفاظ الحیاة و العلم و القدرة و السمع و البصر و الكلام و الإرادة و الرضا و الغضب و الخلق و الأمر كان السابق إلى أذهاننا منها الوجودات المادیة لمفاهیمها.

* پس این اختلاف از ناحیه معنای کلمات پیدا نشده، بلکه همه آنها از اختلاف در مصداق کلمات پیدا شده، و هر مذهب و مسلکی کلمات و جملات قرآن را بمصداقی حمل کرده‏اند، که آن دیگری قبول ندارد، این از مدلول تصوری و تصدیقی کلمه، چیزی فهمیده، و آن دیگری چیزی دیگر.

توضیح اینکه انس و عادت ) همانطوری که گفته شده (، باعث میشود که ذهن آدمی در هنگام شنیدن یک کلمه، و یا یک جمله، به معنای مادی آن سبقت جوید، و قبل از هر معنای دیگر، آن معنای مادی و یا لواحق آن به ذهن در آید، و ما انسانها از آنجائیکه بدنهایمان، و قوای بدنیمان، مادام که در این دنیای مادی هستیم، در ماده غوطه‏ور است، و سر و کارش همه با ماده است، لذا مثلا اگر لفظ حیات، و علم، و قدرت، و سمع، و بصر، و کلام، و اراده، و رضا، و غضب، و خلق، و امر، و امثال آنرا می‏شنویم، فورا معنای مادی اینها به ذهن ما در می‏آید، همان معنائی که از این کلمات در خود سراغ داریم.

   29. و كذا إذا سمعنا ألفاظ السماء و الأرض و اللوح و القلم و العرش و الكرسی و الملك و أجنحته و الشیطان و قبیله و خیله و رجله إلى غیر ذلك، كان المتبادر إلى أفهامنا مصادیقها الطبیعیة.

و إذا سمعنا: أن الله خلق العالم و فعل كذا و علم كذا و أراد أو یرید أو شاء و أو یشاء كذا قیدنا الفعل بالزمان حملا على المعهود عندنا.

* و همچنین وقتی کلمات آسمان، و زمین، و لوح، و قلم، و عرش، و کرسی، و فرشته، و بال فرشته، و شیطان، و لشگریان او، از پیاده نظام، و سواره نظامش را می‏شنویم، مصادیق طبیعی و مادی آن به ذهن ما سبقت میجوید، و قبل از هر معنای دیگری داخل در فهم ما می‏شود.

و چون می‏شنویم که میگویند : خدا عالم را خلق کرده، و یا فلان کار را کرده، و یا بفلان چیز عالم است، و یا فلان چیز را اراده کرده، و یا خواسته، و یا می‏خواهد، همه اینها را مانند خلق، و علم، و اراده، و مشیت، خودمان مقید بزمانش می‏کنیم، چون معهود در ذهن ما این است که خواسته ماضی و مربوط به گذشته است، و میخواهد مضارع و مربوط به آینده است، در باره ) خواسته و میخواهد ( خدا همین فرق را می‏گذاریم.

   30. و إذا سمعنا نحو قوله: "و لدینا مزید" الآیة و قوله: "لاتخذناه من لدنا" الآیة و قوله: "و ما عند الله خیر" الآیة.و قوله: "إلیه ترجعون" الآیة.یدنا معنى الحضور بالمكان.

* باز وقتی می‏شنویم که خدایتعالی می‏فرماید : ) و لدینا مزید ( نزد ما بیشتر هم هست، و یا می‏فرماید : ) لاتخذناه من لدنا، از نزد خود می‏گیریم نه از میان شما ( و یا می‏فرماید : ) و ما عند الله خیر، آنچه نزد خدا است بهتر است، و یا می‏فرماید ( ) الیه ترجعون، به نزد او بر می‏گردید (، فورا بذهنمان می‏رسد که کلمه ) نزد ( همان معنائی را در باره خدا می‏دهد، که در باره ما می‏دهد، و آن عبارت است از حضور در مکانی که ما هستیم. 
    31. و إذا سمعنا نحو قوله: "إذا أردنا أن نهلك قریة أمرنا مترفیها" الآیة أو قوله: "و نرید أن نمن".

الآیة أو قوله: "یرید الله بكم الیسر" الآیة فهمنا: أن الجمیع سنخ واحد من الإرادة، لما أن الأمر على ذلك فیما عندنا، و على هذا القیاس.

* و چون می‏شنویم که می‏فرماید : ) و اذا أردنا أن نهلک قریة، امرنا مترفیها ( چون بخواهیم قریه‏ای را هلاک کنیم بعیاشهایش دستور می‏دهیم که...، و یا می‏شنویم که می‏فرماید : ) و نرید أن نمن ( اراده کرده‏ایم که منت نهیم...، و یا می‏شنویم که می‏فرماید : ) یرید الله بکم الیسر، خدا آسانی برای شما اراده کرده (، فورا به ذهنمان می‏رسد که اراده خدا هم از سنخ اراده ما است، و از این قبیل کلمات را وقتی می‏شنویم، مقید به آن قیودی می‏کنیم که در خود ما مقید به آنها است.

    32. و هذا شأننا فی جمیع الألفاظ المستعملة، و من حقنا ذلك، فإن الذی أوجب علینا وضع ألفاظ إنما هی الحاجة الاجتماعیة إلى التفهیم و التفهم، و الاجتماع إنما تعلق به الإنسان لیستكمل به فی الأفعال المتعلقة بالمادة و لواحقها، فوضعنا الألفاظ علائم لمسمیاتها التی نرید منها غایات و أغراضا عائدة إلینا.

* چاره‏ای هم نداریم، برای اینکه از روز اول که ما ابناء بشر لفظ، ) چه فارسی چه عربی و چه هر زبانی دیگر ( را وضع کردیم، برای این وضع کردیم که موجودی اجتماعی بودیم، و ناگزیر بودیم، منویات خود را به یکدیگر بفهمانیم، و فهماندن منویات وسیله‏ای می‏خواهد، لذا با یکدیگر قرار گذاشتیم قبلا که هر وقت من صدای ) آب ( را از خود در آوردم، تو بدان که من آن چیزی را میگویم، که رفع تشنگی می‏کند، و به همین منوال الفاظ دیگر (.



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
 
بسم الله الرحمن الرحیم.
با یاری خداوند مباحث درسی در زمینه تفسیر قرآن کریم و حکمت اسلامی(فلسفه) با رویکرد آموزشی تهیه و عرضه میگردد.
امید آنکه موجب رضایت خاطر حضرت صاحب الزمان(عج) و خدمتی کوچک به جویندگان معارف شیعی باشد، ان شاءالله.

مهدی ابراهیمی نژاد