تبلیغات
تفسیر و فلسفه - متن و ترجمه مقدمه تفسیر المیزان - بخش 3



 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : مهدی ابراهیمی نژاد
تاریخ : پنجشنبه 30 آذر 1396
نظرات
.

   33. و كان ینبغی لنا أن نتنبه: أن المسمیات المادیة محكومة بالتغیر و التبدل بحسب تبدل الحوائج فی طریق التحول و التكامل كما أن السراج أول ما عمله الإنسان كان إناء فیه فتیلة و شیء من الدهن تشتعل به الفتیلة للاستضاءة به فی الظلمة، ثم لم یزل یتكامل حتى بلغ الیوم إلى السراج الكهربائی و لم یبق من أجزاء السراج المعمول أولا الموضوع بإزائه لفظ السراج شیء و لا واحد.

*و زندگی اجتماعی را هم حوائج مادی به گردن ما گذاشت، چون منظور از آن این بود که دست به دست هم داده، هر یک، یکی از کارهای اجتماع را انجام دهیم، تا به این وسیله استکمال کرده باشیم، و کارهای اجتماعی همه مربوط به امور مادی، و لوازم آنست، ناگزیر الفاظ را وضع کردیم، برای مسمی‏هائی که غرض ما را تامین می‏کند، روی این جهت هر لفظی را که می‏شنویم، فورا  معنای مادیش به ذهنمان می‏رسد.

لکن باید این را هم بدانیم که اگر ما الفاظ را وضع کردیم، برای آن چیزی وضع کردیم که فلان فائده را بما می‏دهد، حالا اگر آن چیز شکل و قیافه‏اش تغییر کرد، مادام که آن فائده را می‏دهد، باز لفظ نام برده، نام آن چیز هست، توضیح اینکه : اشیائی که ما برای هر یک نامی نهاده‏ایم از آنجا که مادی هستند، محکوم به تغیر و تبدلند، چون حوائج آدمی رو به تبدل است، و روز به روز تکامل می‏یابد، مثلا کلمه چراغ را ما در اولین روزی که بزبان جاری کردیم، بعنوان نام یک ظرفی بود، که روغن در آن می‏ریختیم، و فتیله‏ای در آن روغن می‏انداختیم، و لبه فتیله را از لبه ظرف بیرون گذاشته، روشن می‏کردیم، تا در شب‏های تاریک پیش پای ما را روشن کند، و هر وقت کلمه ) چراغ ( به زبان می‏آوردیم شنونده چنین چیزی از آن می‏فهمید، ولی روز بروز در اثر پیشرفت ما، چراغ هم پیشرفت کرد، و تغییر شکل داد، تا امروز که بصورت چراغ برق در آمد، بصورتی که از اجزاء چراغ اولیه ما، هیچ چیز در آن وجود ندارد، نه ظرف سفالی آن هست، نه روغنش، و نه فتیله‏اش، ولی در عین حال باز به لامپ میگوئیم چراغ، برای چه ؟ برای اینکه از لامپ همان فائده را می‏بریم که از پیه سوز سابق می‏بردیم.

    35. فالمسمیات بلغت فی التغیر إلى حیث فقدت جمیع أجزائها السابقة ذاتا و صفة و الاسم مع ذلك باق، و لیس إلا لأن المراد فی التسمیة إنما هو من الشیء غایته، لا شكله و صورته، فما دام غرض التوزین أو الاستضاءة أو الدفاع باقیا كان اسم المیزان و السراج و السلاح و غیرها باقیا على حاله.

* پس بنا بر این هر چند که مسمای نامها تغییر کرده، بحدی که از اجزاء سابقش نه ذاتی مانده، و نه صفاتی، و لکن نامها همچنان باقی مانده است، و این نیست مگر بخاطر اینکه منظور روز اول ما از نام‏گذاری، فائده و غرضی بود که از مسماها عاید ما می‏شد، نه شکل و صورت آنها، و مادام که آن فائده و آن غرض حاصل است، اسم هم بر آن صادق است، در نتیجه مادام که غرض سنجش، و نورگیری، و دفاع، و غیره باقی است نام میزان، و چراغ، و اسلحه، نیز باقی است.

    36. فكان ینبغی لنا أن نتنبه أن المدار فی صدق الاسم اشتمال المصداق على الغایة و الغرض، لا جمود اللفظ على صورة واحدة، فذلك مما لا مطمع فیه البتة، و لكن العادة و الأنس منعانا ذلك، و هذا هو الذی دعى المقلدة من أصحاب الحدیث من الحشویة و المجسمة أن یجمدوا على ظواهر الآیات فی التفسیر و لیس فی الحقیقة جمودا على الظواهر بل هو جمود على العادة و الأنس فی تشخیص المصادیق.

* بنا بر این باید توجه داشته باشیم، که ملاک و مدار در صادق بودن یک اسم، و صادق نبودن آن، موجود بودن غرض، و غایت، و موجود نبودن آنست، و نباید نسبت به لفظ اسم جمود به خرج داده، و آن را نام یک صورت بدانیم، و تا قیامت هر وقت چراغ میگوئیم، باز همان پیه سوز را اراده کنیم اما متاسفانه انس و عادت نمیگذارد ما این توجه را داشته باشیم، و همین باعث شده که مقلدین از اصحاب حدیث، چون فرقه حشویه، و مجسمه، به ظواهر آیات جمود کرده، و آیات را به همان ظواهر تفسیر کنند، گو اینکه این جمود، جمود بر ظواهر نیست، بلکه جمود بر انس و عادت است در تشخیص مصادیق.

    37. لكن بین هذه الظواهر أنفسها أمور تبین: أن الاتكاء و الاعتماد على الأنس و العادة فی فهم معانی الآیات یشوش المقاصد منها و یختل به أمر الفهم كقوله تعالى: "لیس كمثله شیء" الآیة.و قوله: "لا تدركه الأبصار و هو یدرك الأبصار و هو اللطیف الخبیر".قوله: "سبحان الله عما یصفون".

* و در بین خود ظواهر، ظواهری هست که این جمود را تخطئه می‏کند، و روشن می‏سازد که اتکاء و اعتماد کردن در فهم معانی آیات، بر انس و عادت، مقاصد آیات را در هم و بر هم نموده، امر فهم را مختل میسازد، مانند آیه : ) لیس کمثله شی‏ء (، و آیه : ) لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر (، و آیه : ) سبحان الله عما یصفون (، چون اگر درک خدا، چون درک ما باشد، او مثل ما خواهد بود، در حالی که آیه اولی میگوید : او مثل ندارد، و آیه سومی او را از آنچه که ما در باره‏اش بگوئیم، منزه می‏دارد.

    38. و هذا هو الذی دعى الناس أن لا یقتصروا على الفهم العادی و المصداق المأنوس به الذهن فی فهم معانی الآیات كما كان غرض الاجتناب عن الخطاء و الحصول على النتائج المجهولة هو الذی دعى الإنسان إلى أن یتمسك بذیل البحث العلمی، و أجاز ذلك للبحث أن یداخل فی فهم حقائق القرآن و تشخیص مقاصده العالیة، و ذلك على أحد وجهین، أحدهما: أن نبحث بحثا علمیا أو فلسفیا أو غیر ذلك عن مسألة من المسائل التی تتعرض له الآیة حتى نقف على الحق فی المسألة، ثم نأتی بالآیة و نحملها علیه، و هذه طریقة یرتضیها البحث النظری، غیر أن القرآن لا یرتضیها كما عرفت،

* و همین جهت باعث شده که دیگر مردم در درک معانی آیات، به فهم عادی و مصداقهای مانوس در ذهن اکتفاء نکنند، همچنانکه دور بودن از خطا و به دست آوردن مجهولات، انسان را وادار کرده تا دست به دامان بحثهای علمی شود، و تجویز کند که بحث را در فهم حقایق قرآن و تشخیص مقاصد عالیه آن دخالت دهد.

از یکسو ناگزیر بود دنبال علم تفسیر برود، و حقایق قرآن را با ذهنی ساده، نه با عینک معلومات شخصی، مو شکافی کند، و از سوی دیگر در فهم معانی آیات، به فهم عادی و مصداق مانوس در ذهن خود قناعت ننموده، و در مثل کلمه ) چراغ ( را حمل بر پیه سوز نکند، چون اگر از روز اول می‏خواست بفهم عادی خود قناعت کند، دنبال علم نمی‏رفت، و اگر دو دستی دامن علم را چسبید، برای این بود که فهمید فکرش بدون بحث علمی مصون از خطاء نیست، علاوه بر اینکه فکر عادی به تنهائی مجهولات را برای انسان کشف نمیکند.

بر سر این دو راهی، کمتر کسی می‏تواند راه میانه را برود، نه آنقدر علم را در درک حقایق قرآن دخالت دهد، که سرانجام سر از علم ایقوف و زبر و بینه در آورد، و نه آنقدر بفکر ساده خود جمود دهد، که تا روز قیامت چراغ را بر پیه سوز، و سلاح را بر گرز و کمند، حمل کند.

بلکه در عین اینکه به ذیل ابحاث علمی متمسک می‏شود، نتائج حاصله را بر قرآن تحمیل نکند، چون فهمیدن حقایق قرآن، و تشخیص مقاصد آن، از راه ابحاث علمی دو جور است، یکی اینکه ما در مسئله‏ای که قرآن متعرض آنست، بحثی علمی، و یا فلسفی را آغاز کنیم، و همچنان دنبال کنیم، تا حق مطلب برایمان روشن و ثابت شود، آنوقت بگوئیم : آیه هم همین را میگوید، این روش هر چند که مورد پسند بحثهای علمی و نظری است، و لکن قرآن آن را نمی‏پسندد.

     39. و ثانیهما: أن نفسر القرآن بالقرآن و نستوضح معنى الآیة من نظیرتها بالتدبر المندوب إلیه فی نفس القرآن، و نشخص المصادیق و نتعرفها بالخواص التی تعطیها الآیات، كما قال تعالى: "و نزلنا علیك الكتاب تبیانا لكل شیء" الآیة.

و حاشا أن یكون القرآن تبیانا لكل شیء و لا یكون تبیانا لنفسه، و قال تعالى: "هدى للناس و بینات من الهدى و الفرقان".الآیة و قال تعالى ": و أنزلنا إلیكم نورا مبینا" الآیة.

* دوم اینکه برای فهم آن مسئله، و تشخیص مقصود آن آیه، از نظائر آن آیه کمک گرفته، منظور از آیه مورد نظر را بدست آوریم، ) آنگاه اگر بگوئیم علم هم همین را می‏گوید عیبی ندارد (، و این روشی است که میتوان آنرا تفسیر خواند، خود قرآن آن را می‏پسندد، چون قرآن خود را تبیان کل شی‏ء میداند، آنوقت چگونه ممکن است که بیان خودش نباشد، قرآن خود را هدایت مردم و بیناتی از هدی، و جدا سازنده حق از باطل معرفی نموده، می‏فرماید : ) هدی للناس، و بینات من الهدی، و الفرقان

   40. و كیف یكون القرآن هدى و بینة و فرقانا و نورا مبینا للناس فی جمیع ما یحتاجون و لا یكفیهم فی احتیاجهم إلیه و هو أشد الاحتیاج! و قال تعالى: "و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا" الآیة و أی جهاد أعظم من بذل الجهد فی فهم كتابه! و أی سبیل أهدى إلیه من القرآن!.

* آنوقت چطور ممکن است هدایت، و بینه، و فرقان، و نور مردم در تمامی حوائج زندگیشان باشد، ولی در ضروری‏ترین حاجتشان که فهم خود قرآن است، نه هدایت باشد، و نه تبیان، و نه فرمان، و نه نور ؟.

قرآن بتمامی افرادی که در راه خدا مجاهدت می‏کنند مژده داده، که ایشان را به راه‏های خود هدایت می‏کند، و فرموده : ) و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا (، آنوقت در مهم‏ترین جهادشان که همانا فهم کلام پروردگارشان است، ایشان را هدایت نکند ؟ ) و به فرضیات علمی احاله کند (، و چه جهادی اعظم از مجاهدت در فهم کتاب خدا، و چه سبیلی بهتر از سبیل قرآن بشر را بسوی او هدایت میکند ؟ !

    41. و الآیات فی هذا المعنى كثیرة سنستفرغ الوسع فیها فی بحث المحكم و المتشابة فی أوائل سورة آل عمران.

ثم إن النبی (صلى الله علیه وآله وسلم) الذی علمه القرآن و جعله معلما لكتابه كما یقول تعالى: "نزل به الروح الأمین على قلبك" الآیة.و یقول: "و أنزلنا إلیك الذكر لتبین للناس ما نزل إلیهم" الآیة.و یقول: "یتلوا علیهم آیاته و یزكیهم و یعلمهم الكتاب و الحكمة" الآیة.

* و آیاتی که قرآنرا چنین معرفی می‏کند بسیار است، که انشاء الله در بحث محکم و متشابه، در اوائل سوره آل عمران به همه آنها اشاره نموده، در اطرافش بحث مفصل می‏کنیم.

باقی میماند طریقه‏ایکه رسولخدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) و امامان اهل بیت او در تفسیر سلوک نموده‏اند، رسولی که خدا قرآنرا نخست به او تعلیم کرده، و او را معلم سایرین قرار داده، و فرموده : ) نزل به الروح الامین، علی قلبک (، روح الامین آنرا بر قلب تو نازل کرده (، و نیز فرموده : ) و انزلنا الیک الذکر، لتبین للناس ما نزل الیهم (، ما کتاب را بر تو نازل کردیم، تا برای مردم بیان کنی، که چه چیز برای آنان نازل شده (...، و نیز فرموده : ) یتلوا علیهم آیاته، و یزکیهم، و یعلمهم الکتاب و الحکمة (، ) آیات آنرا بر شما میخواند و شما را تزکیه نموده، کتاب و حکمت را تعلیمتان می‏دهد (...

    42. و عترته و أهل بیته الذین أقامهم النبی (صلى الله علیه وآله وسلم) هذا المقام فی الحدیث المتفق علیه بین الفریقین:  إنی تارك فیكم الثقلین ما إن تمسكتم بهما لن تضلوا بعدی أبدا كتاب الله و عترتی أهل بیتی و إنهما لن یفترقا حتى یردا علی الحوض

و صدقه الله تعالى فی علمهم بالقرآن، حیث قال عز من قائل: "إنما یرید الله لیذهب عنكم الرجس أهل البیت و یطهركم تطهیرا و قال إنه لقرآن كریم فی كتاب مكنون لا یمسه إلا المطهرون" الآیة

* و امامان اهل بیت که رسولخدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) ایشانرا در حدیث مورد اتفاق بین شیعه و سنی) انی تارک فیکم الثقلین، ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی أبدا، کتاب الله و عترتی، اهل بیتی، و انهما لن یفترقا، حتی یردا علی الحوض، من دو چیز گران در شما جانشین می‏گذارم، که مادام به آن دو تمسک جوئید، ابدا بعد از من گمراه نمی‏شوید، یکی کتاب خدا، و یکی عترتم اهل‏بیتم را، و این دو حتی چشم بر هم زدنی از یکدیگر جدا نمی‏شوند، تا کنار حوض بر من در آیند (، منصوب برای چنین مقامی کرده، و خدا هم تصدیقش کرده، که فرموده : ) انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا (، و نیز علم به قرآن را از غیر ایشان که مطهرین‏اند نفی کرده، و فرموده : ) انه لقرآن کریم، فی کتاب مکنون، لا یمسه الا المطهرون، به درستی که این قرآن کتابی است کریم و خواندنی در کتابی مکنون که احدی جز مطهرین با آن تماس ندارد.

    43. و قد كانت طریقتهم فی التعلیم و التفسیر هذه الطریقة بعینها على ما وصل إلینا من أخبارهم فی التفسیر.و سنورد ما تیسر لنا مما نقل عن النبی (صلى الله علیه وآله وسلم) و أئمة أهل بیته فی ضمن أبحاث روائیة فی هذا الكتاب، و لا یعثر المتتبع الباحث فیها على مورد واحد یستعان فیه على تفسیر الآیة بحجة نظریة عقلیة، و لا فرضیة علمیة.

* این پیغمبر و این امامان اهل بیت (علیهم‏السلام)، طریقه‏شان در تعلیم و تفسیر قرآن کریم، بطوریکه از احادیث تفسیری آنان بر می‏آید، همین طریقه‏ای است که ما بیان کردیم، و ما بزودی آن احادیث را در ضمن بحث‏های روایتی این کتاب از نظر خواننده عزیز می‏گذرانیم، آنوقت خواهید دید که هیچ اهل بحثی در آن همه روایت حتی به یک حدیث برنمیخورد، که رسولخدا و یا ائمه اهل بیت (علیهم‏السلام) در تفسیر آیه‏ای از حجت و برهانی علمی و نظری و یا فرضیه‏ای علمی کمک گرفته باشند.و چطور ممکن است چنین کاری کرده باشند؟

    44. و قد قال النبی (صلى الله علیه وآله وسلم): +" فإذا التبست علیكم الفتن كقطع اللیل المظلم، فعلیكم بالقرآن فإنه شافع مشفع و ماحل مصدق، من جعله أمامه قاده إلى الجنة، و من جعله خلفه ساقه إلى النار، و هو الدلیل یدل على خیر سبیل، و هو كتاب تفصیل و بیان و تحصیل و هو الفصل لیس بالهزل، و له ظهر و بطن، فظاهره حكمة و باطنه علم، ظاهره أنیق و باطنه عمیق، له نجوم و على نجومه نجوم، لا تحصى عجائبه و لا تبلى غرائبه فیه مصابیح الهدى و منار الحكمة، و دلیل على المعروف لمن عرف النصفة، فلیرع رجل بصره، و لیبلغ الصفة نظره ینجو من عطب و یخلص من نشب، فإن التفكر حیاة قلب البصیر، كما یمشی المستنیر فی الظلمات بالنور، یحسن التخلص و یقل التربص ".

* با اینکه رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) در باره قرآن کریم فرمود : ) وقتی فتنه‏ها چون پاره‏های شبی دیجور راه خدا و راه نجات را بر شما مشتبه کردند، در آن هنگام بر شما باد بقرآن، که او شافعی است، که شفاعت و وساطتش امضاء شده، و شکوه‏گری از نقائص بشر است که خدا او را تصدیق کرده، هر کس آن را به عنوان کارنامه پیش روی خود بگذارد، تا به آن عمل کند، او وی را به سوی بهشت می‏کشاند، و هر کس آن را پشت سر اندازد، و به برنامه‏هائی دیگر عمل کند، همان قرآن او را از پشت سر به سوی آتش می‏راند.

قرآن دلیلی است که بسوی بهترین سبیل راه می‏نماید، و آن کتاب تفصیل، و جدا سازی حق از باطل است، و کتاب بیان است، که هر لحظه به تو سعادتی میدهد، کتاب فصل است، نه شوخی، کتابی است که ظاهری و باطنی دارد، ظاهرش همه حکمت است، و باطنش همه علم، ظاهرش ظریف و لطیف، و باطنش بسیار ژرف و عمیق است، قرآن دارای دلالتها و علامتها است، و تازه دلالتهایش هم دلالاتی دارد عجائب قرآن را نمی‏توان شمرد، غرائب آن هرگز کهنه نمی‏شود، در آن چراغهای هدایت، و مناره‏های حکمت است، قرآن دلیل بر هر پسندیده است نزد کسی که انصاف داشته باشد.

بنا بر این بر هر کسی لازم است که دیدگان خود را در آن بچراند، و نظر خود را به این صفات برساند ) و با این صفات به قرآن نظر کند ( تا دچار هلاکت نشود، و از خلیدن خار به پای چشمش رهائی یابد، چه تفکر مایه حیات قلب شخص بصیر است، چنین کسی مانند چراغ بدستی میماند که در تاریکیهای شب نور دارد، او به سهولت و بخوبی میتواند از خطرهائی که تاریکی می‏آفریند رهائی یابد، علاوه بر اینکه در مسیر خود توقفی ندارد،

    45. و قال علی (علیه السلام): یصف القرآن على ما فی النهج +" ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه على بعض الخطبة "+.

هذا هو الطریق المستقیم و الصراط السوی الذی سلكه معلموا القرآن و هداته صلوات الله علیهم.و سنضع ما تیسر لنا بعون الله سبحانه من الكلام على هذه الطریقة فی البحث عن الآیات الشریفة فی ضمن بیانات، قد اجتنبنا فیها عن أن نركن إلى حجة نظریة فلسفیة أو إلى فرضیة علمیة، أو إلى مكاشفة عرفانیة.

و احترزنا فیها عن أن نضع الأنكتة أدبیة یحتاج إلیها فهم الأسلوب العربی أو مقدمة بدیهیة أو عملیة لا یختلف فیها الأفهام.

* علی (علیه‏السلام) هم ) به طوریکه در نهج البلاغه آمده ( می‏فرماید : ) قرآن چنین است که پاره‏ای از آن پاره‏ای دیگر را بیان میکند، و بعضی از آن شاهد بعضی دیگر است (...و این یگانه راه مستقیم و روش بی نقصی است که معلمین قرآن و هادیان آن، ائمه (علیهم‏السلام) پیموده‏اند.

و ما نیز بیاری خدای سبحان روش تفسیری خود را به همین طرز قرار می‏دهیم، و از آیات قرآن در ضمن بیاناتی بحث می‏کنیم، و بهیچ وجه بحثی نظری، و فلسفی، و یا به فرضیه‏ای علمی، یا مکاشفه‏ای عرفانی، تکیه نمی‏کنیم.

و نیز در این تفسیر در جهات ادبی قرآن بیش از آن مقداری که در فهم معنا از اسلوب عربی محتاج به آن هستیم، و تا آن نکته را بیان نکنیم از اسلوب عربی کلام آن معنا را نمی‏فهمیم، و یا مقدمه‏ای بدیهی، و یا مقدمه‏ای علمی که فهم اشخاص در آن اختلاف ندارد، ذکر نمی‏کنیم.



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
 
بسم الله الرحمن الرحیم.
با یاری خداوند مباحث درسی در زمینه تفسیر قرآن کریم و حکمت اسلامی(فلسفه) با رویکرد آموزشی تهیه و عرضه میگردد.
امید آنکه موجب رضایت خاطر حضرت صاحب الزمان(عج) و خدمتی کوچک به جویندگان معارف شیعی باشد، ان شاءالله.

مهدی ابراهیمی نژاد